کد خبر: ۱۰۲۰۱
تاریخ انتشار: ۱۱ تير ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

فرمانده‌ای كه مرید حاج احمد بود

تیرماه برای لشكر ۲۷ حضرت رسول‌(ص) ماه پرحادثه و پر از غم و خاطره است. از ربوده شدن علمدار این لشكر در لبنان تا شهادت شهید محمدرضا دستواره، قائم‌مقام لشكر ۲۷ حضرت رسول‌(ص) همگی در تیرماه روی داده است. ۱۳ تیر نیز سالروز شهادت محمدرضا دستواره جانشین لشكر۲۷ ا
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش گروه فرهنگی پایگاه خبری شهدای ایران؛

بحث را با معرفی خودتان آغاز كنیم.
نصرت‌الله قریب هستم، ورودی سال ۱۳۵۸ سپاه پاسداران و هم‌اكنون جزو بازنشستگان سپاه تهران هستم. آخرین مسئولیت‌های حقیر فرماندهی تیپ یكم و مسئولیت ستاد لشكر ۲۷ بود. از آنجایی كه بچه «محله خزانه بخارایی» تهران هستم، با رضا دستواره از كودكی دوست و بچه‌محل بودیم. پس در واقع دوستی و رفاقت ما برمی‌گردد به همان دوران در محله خزانه تهران. ما در یك محل زندگی و رفاقت می‌كردیم. بعد از انقلاب هم به اتفاق تعداد دیگری از دوستان همگی با هم وارد سپاه پاسداران شدیم كه بقیه دوستان به شهادت رسیدند و حقیر در خدمت شما هستم.

از سوابق رضا دستواره و چگونگی ورودش به سپاه برایمان بگویید.
ما دوره سه سپاه بودیم كه آخرین دوره كاخ سعدآباد و پادگان امام علی(ع) فعلی به شمار می‌رفت. شهید دستواره با شهید زمانی و رضا چراغی دوره یك پادگان امام حسین(ع) بودند كه در كل، دوره چهار سپاه محسوب می‌شد. چون ما هم‌دوره‌ای نبودیم ایشان در گردان ۴ سپاه مشغول خدمت شده بود كه بعد غائله كردستان پیش آمد و رفتند به سمت روانسر و از آنجا به سمت مریوان كه در آنجا با حاج‌احمد آشنا می‌شوند. این عشق و علاقه میان آنها باعث شد كه شهید رضا دستواره از همان مریوان در خدمت حاج‌احمد متوسلیان بماند و تا آخرین روزها در لشكر ۲۷ ماند و به شهادت رسید.

اتفاق خاصی در مریوان افتاد كه باعث شد رضا دستواره اینطور در كنار حاج‌احمد متوسلیان ماندگار شود؟
رضا دستواره روحیات خاصی داشت. دستواره آرام و قرار نداشت و از همان بچگی هم همینگونه بود. بعد از اینكه وارد سپاه شد و غائله كردستان پیش آمد، خیلی علاقه داشت كه در آنجا حضور پیدا كند و در آن دفاع‌هایی كه در برابر ضدانقلاب صورت می‌گیرد، نقشی داشته باشد. رضا دستواره وقتی حاج‌احمد را در كردستان می‌بیند و همدیگر را پیدا می‌كنند،‌ تقریباً خلق و خو و روحیه حاج‌احمد همان چیزی است كه رضا دستواره به دنبالش بود. آن روحیه تهاجمی و جنگجویی‌اش نسبت به دشمن در حاج‌احمد باعث شد كه دستواره احساس كند آن كسی را كه می‌خواست پیدا كرده است. رضا وقتی وارد كردستان می‌شود، می‌بیند در آن وضعیت ناامنی شهرهای كردستان و مریوان به فرماندهی حاج‌احمد به چه شكلی درآمده و امن شده عاشق حاج‌احمد می‌شود و در واقع رضا دستواره مرید حاج‌احمد بود و خود را شاگرد او می‌دانست.

اشاره كردید به روحیات شهید دستواره، از نگاه شما به عنوان یك دوست و همرزم این روحیات چگونه بود؟
اگر الان شما صحبت‌های رضا دستواره را گوش دهید یا بخوانید باور نمی‌كنید كه یك بچه‌ای در آن سن و سال آن هم بچه جنوب شهر تهران بیاید و اینطوری در رابطه با مسائل جنگ صحبت ‌كند. در نتیجه باید این صحبت‌ها برای یك انسان خاصی باشد كه به این درجه از درك و فهم رسیده. دستواره روحیه پرسشگری و تهاجمی بسیار بالایی داشت. یك بخشی از این به تربیت خانواده برمی‌گشت و بخشی دیگر در مواجهه با حاج‌احمد شكل گرفته بود. در آن زمان یادم می‌آید در جلسات طرح و طراحی عملیات و... رضا همیشه حرف برای گفتن داشت، مطلب داشت. شما اگر جلساتی را كه دستواره در آن حضور داشته را ببینید، من كه با او از بچگی بزرگ شدم، متعجب می‌شوم از فن‌بیان گرفته تا حرف‌ها و نوع سخنانی كه به زبان رضا می‌آمد! به هر حال می‌خواهم بگویم كه این روحیه رضا باعث شد كه در همان مقطع كوتاه پیشرفت كند و به فرماندهی تیپ و جانشینی لشكر برسد. همه دوستانی كه دستواره را دیده‌اند و می‌شناسند گواه این صحبت‌ها هستند. غیر از این موضوع او فردی شوخ‌طبع و در كنارش بسیار كوشا و جدی در انجام وظیفه بود. چنانچه همین پیگیری‌های مصرانه و روحیه رضا دستواره باعث شد كه یك ماه در اهواز زندانی بكشد.

از نحوه فرماندهی رضا دستواره برایمان بگویید.
تمام كسانی كه با شهید دستواره كار كردند به یك مسئله اعتراف می‌كنند و آن نترسی و شجاعت رضا دستواره است. رضا با كارهای خاصش به نیروها روحیه می‌داد و وقتی نیروها با كمبود شدید امكانات در خط می‌ماندند و می‌دیدند كه جانشین لشكر هم در كنار آنها در خط است و همان غذایی را می‌خورد كه آنها می‌خورند، همان جایی می‌خوابد كه آنها می‌خوابند و مهم‌تر از همه با شجاعت در خط حركت می‌كند، نیروها را سر و سامان می‌دهد، این باعث روحیه در رزمندگان می‌شد. رضا همانطور كه در جلسات شجاعانه حرف‌های خود را می‌زد در كار هم شجاعانه عمل می‌كرد و به واسطه این روحیات تمام فرمانده گردان‌هایی كه با او كار می‌كردند، حرف او را قبول می‌كردند و می‌پذیرفتند و این برای رضا یك حسن محسوب می‌شد.

خبر شهادت رضا را چگونه متوجه شدید؟
۱۳ تیر سال ۶۵ در ارتفاعات قلاویزان ما در گردان بودیم و رضا به عنوان جانشین لشكر مشغول كارهای خود در ارتفاعات بود. صبح جمعه‌ای بود كه خاطرم است در آن زمان رادیو یك برنامه‌ای داشت به عنوان بررسی رادیوهای بیگانه. من در ماشین در منطقه كه به نام رودخانه گاوی معروف بود، نشسته بودم و به رادیو گوش می‌دادم، گردان‌های ما عقب بودند و نیروهای دیگری وارد كار شده بودند. ناگهان پیك لشكر با موتور آمد كه از آشنایی و دوستی قدیمی من با رضا هم خبر داشت و در كنار ما ایستاد و خبر شهادت رضا را به من داد. این را در آخر بگویم، هرچند شهید محمدرضا دستواره تا حدودی غریب مانده و شاید آنطور كه باید و شاید رضا را به امروزیان نشناساندند اما اگر رضا امروز بود یكی از فرماندهان عالی‌رتبه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌شد و این به واسطه روحیه خاص پیگیر و شوخ‌طبعی رضا بود.


منبع: جوان آنلاین

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha
آخرین اخبار