شهدای ایران shohadayeiran.com

کد خبر: ۷۲۸۳
تاریخ انتشار: ۰۴ فروردين ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
یکی از مهمترین سریال‌های دهه هشتاد بعد از طی چند ساله مراحل ساخت سرانجام وارد مرحله پخش شد. اما پخش این سریال با ابهامات مختلفی روبرو شد. عوامل سریال به بعضی از این ابهامات پاسخ گفته‌اند.
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش سرویس فرهنگی پایگاه خبری شهدای ایران؛ در طول هفت ماه گذشته پخش سریال تلویزیونی «کلاه پهلوی» با واکنش ها و اظهارنظرهای مختلفی همراه بوده است. دست اندرکاران این سریال با جمع بندی دیدگاه های مخاطبان در طول ماههای گذشته، به ابهام ها و سوال های آنها پاسخ دادند.

در این مطلب نکاتی همچون: حضور نمادهای فراماسونری در سریال، خانواده میرزا رضا، شخصیت فروغ، نظام آموزشی دوره پهلوی، پوشش زنان در سریال، نقش علی اصغر حکمت در ماجرای کشف حجاب، شخصیت کریم در سریال، روایت سریال در شهری فرضی به نام سامان، نشان دادن نماد ابلیسک در سریال، نحوه دسترسی میرزا رضا تدین به اطلاعات روز جامعه و... مورد توجه مخاطبان قرار گرفته است.

نکاتی که بخشی از آنها خارج از حیطه سریال بوده و بیشتر به مباحث تاریخی مرتبط با این سریال مربوط است.

هرچند در سال های اخیر و همزمان با پخش سریال های تاریخی، شبکه یک سیما با پخش برنامه «هنگام درنگ» سعی در پاسخگویی به این سوال ها نموده اما به نظر می رسد اشتیاق مخاطبان تلویزیون به تماشای آثار تاریخی از یک سو و دسترسی به منابع تاریخی مختلف از سوی دیگر؛ مهم ترین علت شکل گیری سوال هایی است که پاسخگویی به آنها می تواند به درک بهتر مفاهیم یک اثر نمایشی کمک کند.

البته سبک خاص روایت سریال هم دلیل دیگر بروز چنین سوال هایی است. در کلاه پهلوی برخلاف آثار مشابه که به تاریخ این دوره پرداخته اند، به جای روایت زندگی شخصیت های سیاسی، به زندگی مردم عادی پرداخته شده است. در کنار این ویژگی، وجود سایتی رسمی و اختصاصی برای این سریال زمینه ای برای طرح دیدگاه ها و سوال های مختلف در مخاطبان را بیش از سایر آثار مشابه ایجاد کرده است. برخی از مهم ترین پرسش های این سریال که به صورت اختصاصی در اختیار خبرنگار ما قرار گرفته است به شرح زیر است:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اغلب جریان ها و حرکت های اجتماعی ایران به رهبری روحانیون انجام می شده و می شود اما چرا در این سریال اثری از روحانیون نیست؟ اولین بار بعد از 13 قسمت تازه یک روحانی را در مسجد دیدیم که صرفا یک امام جماعت بود.

در فیلم نامه اولیه، در شهر سامان چهار روحانی در حد مجتهد حضور داشتند که یک نفرشان آیت الله بود . اما در بررسی نهایی مشخص شد چنانچه روحانی در آن طراز در شهری مانند سامان باشد، دیگر میرزارضا نمی تواند شخصیت اول مثبت سریال باشد تا در  مقابل فرخ قرار گیرد.چون در آن صورت امکان پذیر نبود که یک آیت الله تنها در شهر حرکت کند، در حجرۀ بازار مردم به ملاقات او بیایند و یا به فرمانداری برود. در ادامه داستان خواهید دید که میرزارضا درجه اجتهاد دارد  اما به خواست خودش ملبس نمی شود تا بتواند در مواجهات درام حضور موثری داشته باشد. درام همیشه پیش فرض هایی دارد و براساس آن پیش فرض ها حرکت می کند.

نکته قابل تامل دیگر هم که قبلا توضیح داده شد این است که در دوره رضاخان و در سال 1307 قانون منع پوشش لباس روحانیت به اجرا درآمد و در مقطعی که سریال را مشاهده می کنید، زمان قصه سال 1314 است و هفت سال از اجرای این قانون می گذرد. در آن دوره فقط برای کسانی که مجتهد جامع الشرایط بودند، امکان به تن کردن لباس روحانیت وجود داشت و این افراد برای مبلس شدن باید از حوزه عملیه قم مجوز می گرفتند؛ لذا هرکسی نمی توانست لباس روحانیت بپوشید به ویژه در یک شهرستان کوچک که فقط منبری های روضه خوان حضور داشتند که اکثریت قریب به اتفاق آنها به دلیل نداشتن همان مدارک علمی در آن سال ها منع لباس شدند.

چرا کمترین توجه به نماد های فرهنگی مثل مسجد نشده است؟ تقریبا مسجد تا میانه سریال هیچ نقشی در روند ماجراها نداشته در حالی که در فرهنگ ما تحولات بزرگ از مسجد شروع می شود؟

تا خروج رضاخان از کشور، مساجد فقط برای ختم متوفیان مورد استفاده واقع می شد و فقط واقعه گوهرشاد مشهد که در سریال توضیح داده شد در سطحی گسترده در مسجد رخ داد.

آیا بحث تجدد از سال 1314 در جامعه ایران مطرح شد یا سابقه ای قبلی هم داشت؟

تجدد سوغات تحمیلی اروپا بوده است. این دعوا در سال 1314 علنی شد . از مشروطه تا 1314 زمزمه وار و کج دار و مریض بحث تجدد مطرح بود اما از 1314 به زور تجدد را با کشف اجباری حجاب، این بحث کامل شد. از خرداد 1342 تا 1356 این بحث ها در خفا تداوم یافت و از 1357 دوباره آغاز شد. در سال 57 چون سطح سواد جامعه بالاتر رفته بود، واژه های جدید نیز به این بحث وارد شد.

چرا گفت و گوهای میرزا تدین (محمد رضا شریفی نیا) و همسرش فروغ (مریلا زارعی) گاهی اوقات خسته کننده و تکراری است؟

در یک سریال تلویزیونی لازم است تا بعضی نکات حساس تکرار شوند، چون مخاطبان گاه بعضی از صحنه ها را از دست می دهند. به همین جهت معمولا بعضی مفاهیم مهم را با جمله بندی متفاوت برای مخاطبان در بخش های مختلف تکرار می شود. این مساله در یک سریال تاریخی که جنس تحلیلی هم دارد، بیش از سایر آثار مورد نیاز است.

شخصیت سید علی ( با بازی رحمان باقریان) در این سریال قرار است نمادی از یک فرد عارف و معتقد باشد اما هر بار با نگاهی به بلانش که از نظر پوشش وضع خیلی نامناسبی هم ندارد، خطر لغزش را احساس می کند. چرا او به بلانش توجه می کند؟

تعداد دفعاتی که سیدعلی بلانش را نگاه می کند در کل سریال بسیار محدود است. او  یک بار بلانش را در تراس فرمانداری دید، با نفس خودش جنگید و چنان شرمگین شد که اسبش را رها کرد. وضع نامناسب بلانش را مخاطب تلویزیون باید بر مبنای ملاحظات تلویزیون حدس بزند. برای مردی چون سید علی، زن بدون چادر با ظاهر بلانش کاملا حکم بی حجابی را دارد.

آیا در نمایش نقش علی اصغر حکمت در کشف حجاب اغراق نشده است؟

علی اصغر حکمت مردی فاضل بود که علوم دینی، فقهی و علوم جدید را خوب می دانست. او رابط بین دولت رضا خان و روحانیت وقت بود و سعی می کرد با بحث های اقناعی آنها را راضی کند. اگرچه موفق نمی شد  ولی در عوض مردم عادی و یا مردمی که سواد معمولی داشتند را جذب خود می کرد. او توجیه گر اعمال، تصمیمات و فرامین حکومت رضاخان بود.در ماجرای کشف اجباری حجاب هم امر تبلیغات را برعهده داشت که این مطالب در تاریخ نیز آمده است.

کریم ( با بازی امین حیایی) یکی از شخصیت های محوری سریال است و به نظر می رسد داستان تمرکز زیادی بر او دارد. علت این تمرکز بر شخصیتی که فردی عادی و معمولی است، چیست؟

کریم شخصیتی است که در روند ایام، هفته ها، ماه ها و سال ها تغییر می کند. سریال کلاه پهلوی مانند هر درام دیگری، شخصیت هایی را با خود پرورش می دهد و از آنها نتایجی می گیرد که به مرور مشخص می شود و شما در قسمت های بعدی شاهد اتفاق های عجیب درباره این شخصیت خواهید بود. 

در سریال کلاه پهلوی شخصیت فروغ (مریلا زارعی) زنی فاضل است. در دوره رضاخان کدام زن چنین اطلاعات بالای تاریخی سیاسی دارد که زن میرزا رضا دارد و در مباحثه با بلانش و شادی آنها را مغلوب اطلاعات خود می کند؟ در جامعه آن روز ایران که حتی مردان نیز از سواد آنچنانی برخوردار نبودند حضور چنین زنی عجیب است؟

چرا باید عجیب باشد؟ پروین اعتصامی در زمان پهلوی اول در خطۀ آذربایجان می زیست. اشعار او واقعا تکان دهنده است و کاربرد واژه ها، لغات و جنس شعر او حیرت انگیز است.

البته این مساله پذیرفتی است که سطح سواد مردم در آن سال ها بسیار نازل بوده ولی شاهکارهای ادبی چون دیوان حافظ متعلق به قرن ها پیش و یا فردوسی و شاهنامه که در دوران بسیار قبل سروده شده، نشان دهنده حضور استعدادهای ناب و نوابغ چه از طبقه فرو دست و چه طبقات بالا در جامعه ایران بوده است. برای درام نویس کافی است فقط یک مورد در تاریخ بوده باشد. او می تواند این شخصیت را قرض گرفته و وارد قصه خود کند. قطعا در ایران آن سالها حتما در هر شهر، شهرستان یا بخش یک یا چند زن حضور داشته اند که به نسبت جمعیت آن منطقه، اطلاعات بیشتری از مردم عادی داشته و اندازه فروغ بدانند.

جالب است بدانید «حسن تقی زاده» که به میانسالی او در این سریال پرداخته می شود؛ یک تبریزی است و در همان شهر تبریز زبان فرانسوی را در 128 سال قبل آموخت. فروغ زنی سی و سه ساله است و از 10 سال پیش از تولد او ترجمه متون اروپایی به فارسی شروع شده و به سرعت در حال توسعه بود. لذا هم فروغ و هم شوهرش می توانسته اند در مجلات و یا کتاب هایی شبیه به کتاب جیبی، مطالبی را درباره اروپا خوانده باشند. در دهه های اولیه شروع ترجمه، متون فرانسوی یا انگلیسی به واسطه همان عناصر مرتبط با غرب بیشتر شامل زندگینامه های شخصیت های تاریخی نظیر ژاندراک و یا زندگی شوالیه ها و قهرمانان اروپایی بود. به همین دلیل دانستن و شناختن ژاندارک یا واژه های چون دموکراسی و ... خیلی امر دور از ذهنی نبوده است.

از طرفی  اگر شخصی مانند فروغ در سریال حضور نداشت، مخاطب با این ابهام مواجه می شد که چرا در آن شهر حتی یک زن که پاسخ بلانش و شادی را بدهد وجود ندارد؟! البته در ادامه داستان با گذشته فروغ آشنا خواهید شد و متوجه علت این دانایی خواهید شد.

هنگام افتتاح میدان شهر، نماد ابلیسک در سریال نمایش داده شد. در دوره رضاشاه بحث فراماسونری در جریان بود ولی هیچکس جرات نداشت چنین نمادی را در میدان اصلی یک شهر نصب کند. جالب اینجاست که بعد از افتتاح میدان اصلی شهر میهمانان از تهران آمده شهر سامان همگی به دور نماد فراماسونری طواف کردند.

ابلیسک در میدان شهر توسط دو معمار یهودی ساخته می شود. آنها نماد خودشان را می سازند چون می دانند که کسی نمی داند آن چیست!؟ این کار نوعی شیطنت است. مثلا امروز در بیروت همان نماد هست و بسیاری ازمردم آنجا نمی دانند چیست و بیشتر وجه تزئینی اش را در نظر می گیرند. ولی صهیونیست هر جا برود نمادهایش را آنجا برقرار می ساز . خودشان می دانند چیست. ماسونها هم در همۀ جوامع بوده و هستند آنها هم می دانند این نماد چیست. مسلما در دوران مورد اشاره سریال اگر چنین نمادی را در جایی از ایران می ساختند رضاخان سازنده آنرا نمی کشت و آن را به حساب تزئین می گذاشت. شما مطمئن باشید اگر رضا خان ناچار از فرار نمی شد و ده سال دیگر سر قدرت می ماند، ماسونها به توسط او در همین تهران ابلیسک را بنا می کردند هرچند در اواخر دوران پهلوی نمونه کوچکی از این نماد در میدان ونک نص شد. هدف کارگردان در سریال معرفی این نماد بود و درام این اجازه را به من نویسنده می دهد تا برای بیان منظور خود چنین کاری بکند. شما به این فکر کنید که امروز میلیون ها نفر از مردم، این نماد را می شناسند و می دانند متعلق به فراماسونری ـ صهیونیزم ـ است و هیچ حکومتی نمی تواند آن را در ایران بنا کند. درعالم واقع حرف شما صحیح است  اما بخش پر لیوان را ملاحظه بفرمایید و خوشحال باشید که ما اینچنین از ظرفیت های درام استفاده کرده ایم. امروز مردم متدین ما می دانند وجود آن علامت در نزدیکی کاخ سفید و یا در میدان های اصلی پاریس،لندن، رم، لوس آنجلس و... چیست ؟ صهیونیزم کاری کرده که مردم مسیحی اروپا و آمریکا نماد آنها را که علامت شیطان است را هر روز بدون آنکه بدانند چیست طواف می کنند.

میرزا رضا در قسمتی از سریال گفت در مجله ای خارجی خوانده که اروپاییان برای آرای مردم خویش احترام قایلند. در حالی که در شهر سامان حتی یک روزنامه وطنی هم دیده نمی شود میرزا رضا در کجا روزنامه یا مجله خارجی خوانده است؟

دوست عزیر میرزا رضا زبان خارجی نمی دانسته  ولی ترجمه که می توانسته بخواند. منظور آن بوده که متن ترجمه شده یک مقاله خارجی را خوانده است. حتما در سریال دیده اید که پستچی برای میرزارضا روزنامه و مجله می آورده است. پس چنین کاری خیلی دور از ذهن نبوده و نیست. ضمن آنکه نویسنده در درام می تواند از همه احتمالات استفاده کند.

با روی کار آمدن دولت پهلوی بساط سلسه قاجار برچیده شد. رضا خان نیز به شدت با قاجاریان در افتاده بود حال چگونه فردی همانند خانم مستشارنیا ( گوهر خیراندیش) که منتسب به خاندان قجر است این چنین راحت در بین سیاسیون ایران نفوذ کرده و نفوذ عجیبی بر روی محمد علی فروغی دارد؟

رضاخان خود با یک قجرزاده ازدواج کرد تا با خون اشراف آمیخته شود. رضاخان آن قجرهایی را می کشت که با او نساختند و گرنه فرمانفرماها با او ساخته و در پشت پرده سیاست او را یاری می دادند.
فرزندان رضاخان تا مستوفی الممالک زنده بود در خانه او درس اشرافزادگی و شاهزادگی می گرفتند. ضمنا یکی از دلایل سقوط قاجاریه ، خود نوادگان قاجاریه بودند؛ مثل شاهزاده های سعودی که امروز علیه یکدیگر کودتا می کنند و ناراضی هستند. شاهزاده های قاجار وقتی به اروپا رفتند و پیشرفت های آنها را دیدند و فراماسون شدند، خود به ناراضیان درباری تبدیل شدند و نهایتا باعث سقوط سلسله خودشان شدند.
شادی مستشارنیا از طرف مادر قجر است و از طرف پدر یک سیاستمدار نوپاست. بنابراین دوست دارد تا با قدرت و قلدری پهلوی، کشور اروپایی شود.

چرا شخصیتی مانند سیمسون ( ماه چهره خلیلی) به عنوان سفیر انگلستان از دیدن نماد فراماسونری ابراز خوشحالی می کند؟

آن نماد را  معمارهای یهودی می سازند اما چون فرخ آن نماد را در پاریس دیده و می داند چیست سکوت می کند و در مواجهه با سیمپسون و مقامات عالی ماسونی، آن را ابتکار خود جلوه می دهد. البته ساخت میدان جلوی فرمانداری را  فرخ شخصا پیشنهاد می دهد چون او از همان هنگام آشنایی با سیمسون در پاریس، گرایش انگلیسی پیدا می کند. سیمپسون با مشاهده حوض سامان که شبیه به میدان پیکادلی است و همچنین با دیدن ابلیسک، با ابراز خرسندی به فرخ می فهماند که این اقدام های او را تایید می کند.

سیمپسون تا پذیرش فرخ به عنوان یک عنصر وابسته به انگلستان سالها صبر پیشه می کند تا از فرخ یک عنصر واقعی ساخته شود. فرخ هم مدام تلاش می کند تا نظر سیمپسون را جلب کند. در واقع سیمپسون زن انتخاب شده تا کشمکش فرخ برای مورد قبولی انگلیسی ها جنبه نمایش و دراماتیک به خود بگیرد. ضمنا از این طریق تلاش شده تا به مخاطب بفهمانیم دیپلماسی بریتانیا تا چه اندازه می تواند فاسد و مخرب باشد.

مسلما روند و منحنی انگلیسی شدن فرخ بسیار فراز و نشیب دارد. ضمنا چنانچه دقت نمایید متوجه می شوید که فرخ در پاریس با فرماسونری در حد محدود آشنایی حاصل کرده است اما روند پذیرش این مساله در او اتفاق نیافتاده است اما ژان ماسون شده و حتی در خانه اش علامت ماسونی به دیوار است.

چرا در شهر سامان هر کس به لهجه ای صحبت می کند؟ یکی تُرکی، یکی شمالی، یکی روستایی، یکی فارسی روان و...

سامان شهری فرضی است با با جمعیت حدود 5000 نفر در حدود 80 سال قبل. این شهر فرضی طبق مختصاتی که در سریال ارائه شده شهری حاشیه کویری است. مانند ساوه، قم،کاشان، گلپایگان، خمین و ... پ اهالی این مناطق لهجه ای باید داشته باشند. برای اهالی شهر سامان لهجه ساوه را در نظر گرفتیم، چون لهجه شناخته شده ای نیست یا آنکه کمتر شناخته شده است. ماموران در استخدام دولت مثل یاور نیکوکار، احسان، مؤید و ... بومی نیستند. در زمان رضاخان عمدا افراد بومی را در شهرها به مسوولیت ها منصوب نمی کردند  چون نمی خواستند با مردم شهر مربوط و فامیل باشند. به همین دلیل یاور نیکوکار از انزلی آمده، احسان و مؤید هم تهرانی فرض شده اند. مرحوم شادروان عباس امیری هم قرار بود یک مهاجر گیلانی باشد و قرار بود با یاورنیکوکار در صحنه ای به زبان گیلانی حرف بزنند که اجل مهلت نداد. علت مهاجرتش هم ازدواج با زنی از سامان در داستان فرض شده بود. گریم نوکر و سورچی صمصام هم دو لهجه دارد، هم لهجه اهالی را دارد و هم از کودکی در قلعه صمصام لهجه پایتخت را فرا گرفته است.

نکته بعدی اینکه در مناطق ذکر شده معمولا خان ها، خرده مالک ها و کسبه تاجر (بنکدارهای بازار) سعی می کردند با لهجه پایتخت حرف بزنند و آن را یک پُز می دانستند و به این ترتیب خودشان را با اکثریت محروم شهرستان و یا دهات اطراف متمایز می ساختند. تُرکی مورد استفاده در بافت و بدنه شهر، ترکی آذربایجانی نیست، ترکی مزلقانی و همدانی است. مثلا اهالی ساوه و تفرش، فارسی را با لهجه حرف می زنند  ولی روستاهایشان تُرکی را به سبک ماشاءالله خان ( با بازی بیوک میرزایی) حرف می زنند. به آنها ترکی خلج هم گفته می شود.

از طرفی عالیه هم بومی نیست. او مهاجر است. شخصیت او در سریال کمی تغییر یافت اما به لهجه سامان یا همان ساوه ای حرف می زند و تحت آموزش شادی و بلانش و فرخ و نیز تحصیل پنهان از کریم او هم به تدریج لهجه پایتخت را می آموزد. این شرایط متنوع به وفور وجود داشته است. در آن دوران کمتر بوده و حالا چون مهاجرت ها بیشتر شده، در شهری مانند ساوه حدود 000/50 هموطن شمالی زندگی می کنند.

شخصیت مثبت فیلم(میرزا رضا) دارای خانواده ای است که هیچ مشکلی ندارد. همه با هم خوب و عاشق هم هستند. در مقابل شخصیت های منفی فیلم صمصام یا فرخ دارای خانواده ای با کمترین رابطه عاطفی هستند و همه فقط به منافع خود می اندیشند. چرا چنین است؟

شخصیت میرزارضا و خانوده اش شیعه عملی هستند که به تعالیم دینی اشان به درستی عمل می کنند. چون اصیل هستند، مؤدب حرف می زنند و احترام یکدیگر را نگاه می دارند. آنها اصالت رفتار دارند. نوه جواب مادربزرگش را نمی دهد  و مادربزرگ حق دارد نسبت به پسرش و عروسش معترض باشد اما در نهایت خیرخواه آنها است. خانم بزرگ ( با بازی ثریا قاسمی) از همان جامعه محروم نگاه داشته شده بیمناک است چون تجربه دارد و می داند  مردم با وجود مومن بودن، به دلیل نداشتن تربیت اصولی کارهای ناشایست می کنند. در خانواده میرزارضا هم اختلاف نظرهایی وجود دارد.

از طرف دیگر به این نکته هم دقت کنید که صمصام فقط یک فرد عادی نیست. او نماینده یک طبقه حاکم است. خان و مالک است. در قلعه اش چندین خانوار معادل یک ده زندگی می کنند.او نوعی حکومت می کند. زبانش زبان زور و ویژگی هایش طبقاتی است. این رفتار را با زن و فرزندش هم دارد. طبیعی است که با میرزارضا که بعدا می فهمیم یک روحانی است که به دلایل سیاسی ترجیح داده ملبس نباشد تفاوت دارد.

آنچه در این سریال واضح است این است حکومت وقت می خواهد شکل زندگی مردم را به بهانه تجدد تغییر دهد و طبیعی است آدم های اصیل تسلیم خواست حکومت نمی شوند. به ویژه وقتی می دانند حکومت وقت دست نشانده اجنبی هم بوده است. آنها که کمی سواد داشتند می دانستند انگلیسی ها پهلوی را به قدرت رساندند و  به او اسلحه دادند تا اعتراض های داخلی را سرکوب کند. بنابراین موضع گیری شخصیت ها ممکن است حرفهای آنها را به نظر مخاطب امروزی کلیشه ای جلوه دهد. علی الخصوص که امروز حکومت در دست نسل بعد از میرزا رضا است. چون حکومت در دست مومنان است حرف های میرزارضا و فروغ شکل کلیشه به خود می گیرد و چون غربزده ها امروز حاکم نیستند به نظر می رسد که این شخصیت ها انقلابی اند. بسیاری از نکات اینچنینی برای رعایت ایجاز در سریال بیان نشده است چون در آن صورت باید با سریالی 200 قسمتی مواجه بودیم.

در جامعه بی سواد آن زمان چطور ممکن است یک مدرسه نسبتا مدرن آن هم مدرسه دخترانه با معلمه فاضله و عالمه در آن شهرستان وجود داشته باشد؟

در جامعه ایران با شروع مدارس جدید ساخته شدند. آن هم با پول مردم. در شهرستان ها هم یک خانه دو اتاقه را مدرسه می کردند. صبح ها پسرانه بود و بعدازظهرها دخترانه. در بعضی شهرها مردم خودشان کمک می کردند  و شهر را صاحب مدرسه پسرانه و دخترانه می کردند. در این سریال چون موضوع محوری زنان هستند، جهت اختصار مدرسه پسرانه نشان داده نشده است اما کجای مدرسه مدرن است؟ چطور بگوییم سامان شهرستان است، ولی شهرستانهای ایران تا اواسط دهه 1340 مثل روستا بودند و از نیمه دوم دهه چهل، ساخت و سازهای امروزی رونق گرفت؟!

عبارت "عشق به وطن از ایمان است"که بر دیوار مدرسه فروغ نقش بسته بود آیا واقعا جزو دغدغه های آن زمان بود؟

برای افراد باسوادی همچون فروغ و شوهرش و حتی دختر نوجوانی چون تهمینه، این مساله البته که دغدغه بوده است. حتی خائنان و وطن فروشان هم به این شعارها متوسل می شدند تا خودشان را دلسوز نشان دهند اما بحث حکومت دست نشانده پهلوی با میهن دوستی دو مبحث متفاوت است که قابل جمع شدن نیست.

چرا در بعضی سکانس ها نمادهای  فراماسون ها را می بینیم؟ زمین شطرنجی خانه فرماندار چه معنی دارد ؟

زمین شطرنجی و علائم ماسونی هر جا مشاهده می شود برای این است که مخاطب بفهمد فراماسونی آنجا حضور دارد. تکرار این نمادها ، باعث می شود تا مخاطب عام کنجکاو شود. وقتی کنجکاو شد  می پرسد  و می فهمد. آنوقت دیگر بیهوده کف خانه اش را شطرنجی نمی کند  و یا لااقل می فهمد چه کاری انجام می دهد . خانه زرین تاج، مستشارنیا، سیمسون، سفارت فرانسه  و یا آنجا که فرخ می سازد ـ عمارت فرمانداری ـ این فرهنگ معماری مورد استفاده قرار گرفته است.

چرا در این سریال فقط خطاهای مسوولان سابق نشان داده شده است؟ آیا آنها کار مثبتی انجام نداده اند؟
مسئولان سابق در دورۀ پهلوی اول ، در سطوح شهرستان و شهرهای بزرگ ـ غیر ازتهران ـ افراد با کفایتی نبودند. هر کار عمرانی درست یا غلط در دوره پهلوی اول با نیروی زور و بیگاری از سربازان و دهاتی ها و بدون پرداختن پول به اجرا درآمد. علت هم این بود که خزانه مملکت خالی بود. درآمد نفت هم اندک و رضاخان چیزی از آن درآمد ها را به ملت نمی داد. راه آهن، تونل و راه ها همه به زور سربازان ارتش ساخته شدند. البته در این سریال اقدامات عمرانی شخصیتی مانند فرخ هم به تصویر کشیده شده است.

چرا خانم ها در این سریال فقط در برخی مواقع روبند به سر دارند و گاهی فقط به صورت نمادین آن ها بالای سرشان قرار داده و هیچ استفاده ای از آن نمی شود؟

روبند خانم ها یک حفاظ برای پرهیز از مردان احتمالا هیز بوده است. همه مردان فاسد و لاقید و هیز نبودند. خانم ها هر وقت به اوباش و افراد ناشایست نزدیک می شدند، روبندهاشان را پایین می انداختند و پس از عبور دوباره بالا می زدند تا بتوانند راحت ببینند و راه بروند.

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
آخرین اخبار