شهدای ایران shohadayeiran.com

بازی مریلا زارعی در فیلم «شیار 143» به قدری قدرتمندانه است و به چشم می‌آید که قاعدتا به دلیل پررنگ بودن شخصیت، دیگر نباید جای چندانی برای دیده شدن سایر بازیگران باقی بگذارد. اما بازیگران کاربلد آموخته‌اند چگونه حتی در نقش‌های به لحاظ حجمی کوچکتر هم گلیم خود را از آب بیرون بکشند.
به گزارش شهدای ایران،این اتفاق در این اثر سینمایی تحسین شده هم افتاده و بازیگران نقش های مکمل و کوتاه تر هم به سبب درک درست فضای فیلم و ارتباط خود با شخصیت مرکزی اثر و آگاهی و تحلیل درست از نقش خود هر کدام نقش را به زیبایی و تاثیرگذاری کامل ایفا می کنند. گلاره عباسی بازیگر نقش فردوس، دختر الفت هم به سبب رعایت همین موارد ذکر شده و شاگردی کردن در محضر استادان برجسته و تجربه ده ساله در فضای بازیگری حرفه ای سینما و تلویزیون، موفق شده با اجرایی تاثیرگذار چشم انتظاری یک خواهر را به تصویر بکشد. کسی که در غیاب برادر به جبهه رفته، مونس مادر می شود و در مسیر تاب آوردن غمی بزرگ و همیشگی صبورانه و وفادارانه همراهی اش می کند. البته یکی دیگر از برگ برنده های عباسی برای حضور موثر در این نقش، به همکاری قبلی او با نرگس آبیار در فیلم «اشیا از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیک ترند» برمی گردد که در شناخت متقابل و تعامل او با کارگردان نقش بسزایی داشته است.

شما در کارنامه سینمایی و البته تلویزیونی خود مسیری را طی کردید که از شاگردی آقای تارخ آغاز می شود و در ادامه به دستیاری مرضیه برومند و کار با داریوش فرهنگ و جعفری جوزانی و... می انجامد. بگذارید این مسیر را ابتدا با هم مرور کنیم.

خدا را شکر مسیر خوبی را طی کردم و به لطف خدا توانستم ژانرهای مختلفی را تجربه کنم. غیر از بازیگری دستیاری مرضیه برومند را هم تجربه کرده ام که خیلی برایم ارزشمند بود. کار کردن با کارگردان هایی مثل فرزاد موتمن، مرضیه برومند، سعید ابراهیمی فر، داریوش فرهنگ، محمدمهدی عسگرپور، مسعود جعفری جوزانی و سیروس مقدم از اتفاقات خوب و مهم کارنامه من در این چند سال است؛ ضمن این که تجربه حضور در سریال های پر مخاطبی مانند «شیدایی» و «مدینه» را هم داشتم که هر دو نوشته سعید نعمت الله بود. در سه فیلم سینمایی هم بازی کردم که یکی همین شیار 143 است که بتازگی اکران شده و بقیه فیلم هایم نیز در نوبت اکران قرار دارد. به خاطر بازی در فیلم اشیا از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیک ترند در جشنواره های خارجی حضور پیدا کردم که تجربه جالبی بود.

پس می توان گفت به بخشی از آرزوها و خواسته های خود رسیده اید؟

بله، فکر می کنم.

ورودتان به دنیای هنر از روی علاقه بود یا کنجکاوی یا میل به دیده شدن؟

علاقه اصلی من همیشه ادبیات بوده و دلم می خواست ادبیات فارسی بخوانم که به مرور به ادبیات نمایشی و بعد به بازیگری علاقه مند شدم. بازیگری و هنر برایم کنجکاوی نبوده، چون از کودکی در محیط خانواده ما هنر و ادبیات جایگاه ویژه ای داشت و تئاتر دیدن و سینما رفتن از نوجوانی برایمان عادت بود. فیلم مسافران بیضایی و تئاترهای علی رفیعی اولین کارهایی بود که در کودکی دیدم. از همان موقع همه چیز برایم جدی شد و خانواده ام هم خیلی همراهم بودند و حمایتم می کردند. مدتی به خارج از کشور رفتم، اما برای خواندن ادبیات و بازیگری به ایران برگشتم. در دانشگاه تئاتر خواندم و همزمان در کلاس های بازیگری امین تارخ هم شرکت کردم. استاد امین تارخ مسیر زندگی و بازیگری ام را تغییر داد. خیلی ها معتقدند من شانس زندگی در یک کشور دیگر را از دست دادم، ولی همیشه می گویم آنچه در راه نزدیک شدن به عشق باشد، شانس حقیقی است.

امسال مسیر کاری موفقی داشتید؛ در تلویزیون با مجموعه موفق مدینه و در سینما با فیلم پرسر و صدای شیار143. خودتان چه نظری در این باره دارید؟

«در چشم باد» مسعود جعفری جوزانی اولین کار جدی ام بود که واقعا کار سنگینی بود. در این مجموعه که در خاطره خیلی ها هست، من نقش جوانی و پیری کاراکتر فاطمه را بازی می کردم. «نون و ریحون» کار فرزاد موتمن هم که یک سریال مناسبتی بود و در ماه رمضان پخش شد تا حدودی مرا معرفی کرد. بعد از آن هم سریال های شیدایی و مدینه را کار کردم که خیلی مخاطب زیادی داشت و جزو موفق ترین مجموعه های تلویزیون بود، اما در سینما قبل از فیلم شیار 143 در فیلم اول نرگس آبیار- اشیا از آنچه درآینه می بینید به شما نزدیک ترند- بازی کردم که به نظرم خیلی مظلوم واقع شد و هنوز اکران نشده است. در حالی که این فیلم در جشنواره های خارجی خیلی مورد توجه قرار گرفت؛ البته این فیلم بعد از شیار 143 در گروه هنر و تجربه اکران می شود و شک ندارم که مخاطب خودش را پیدا می کند.

تصورم این است که فیلم شیار 143 نسبت به دیگر کارهای شما بیشتر دیده شد، موافقید؟

شیار 143 به چند دلیل فیلم بسیار موفقی است؛ هم به لحاظ سینمایی، هم به لحاظ اجتماعی و مفهومی و هم در عرصه بین المللی. خدا را شکر که این فیلم بسیار دیده شده و امیدوارم در اکران هم با حمایت مردم بتواند موفق باشد و تعریف جدیدی از فیلم های پرفروش بدهد.

زمان ساخته شدن این فیلم، تصور این ابعاد از استقبال و سر و صدا را داشتید؟

اگر در زمان ساخت فیلم، همه عوامل می خواستند به دیده شدن و فروش و جایزه فکر کنند، شیار ١٤٣ اصلا خلق نمی شد و این فیلمی نمی شد که الان هست. اگر مریلا زارعی می خواست به سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر فکر کند یا نرگس آبیار به این که فیلم پرسر و صدایی بسازد و خود من هم اگر به این فکر می کردم که باید دیده بشوم و چگونه شخصیت فردوس را مطرح کنم یا مهران احمدی، چطور سیدعلی بمون را برجسته تر کند، آن وقت این زندگی جریان پیدا نمی کرد. این را با صداقت و به دور از هر مصلحت طلبی می گویم که دغدغه همه ما صداقت و نشان دادن دوره ای از زندگی آدم هایی چون الفت، فردوس و سیدعلی بمون بود. ما نمی خواستیم خودمان، بازیگری مان یا قصه را به نمایش بگذاریم و چیزی را به رخ بکشیم یا آینده نگری کنیم. خیلی ساکت و آرام آمده بودیم که مظلومیت این آدم های دوست داشتنی را به تصویر بکشیم. برای همین هم شیار143، شیار ١٤٣ شد.

زمان خواندن فیلمنامه چه حسی داشتید؟

ارتباط و همکاری و دوستی من با نرگس آبیار و تهیه کننده های فیلم آقایان قاسمی و پورمحمدی به فیلم اول خانم آبیار برمی گردد. بنابراین با قصه ها و سلیقه خانم آبیار آشنا بودم و نگاه زنانه و صادقانه اش را دوست دارم. وقتی اولین بار فیلمنامه شیار 143 را خواندم، آن را لطیف و صادقانه دیدم.

فیلم شیار 143 از نظر کارگردانی، ساختاری و فیلمنامه قابل تحسین است، اما تماشای آن در برخی موارد آنقدر تاثیرگذار است که حال مخاطب را دگرگون می کند.

موضوع فیلم خاص است و هر کسی با دیدگاه و تجربیات و زندگی شخصی و درونیات خودش با فیلم ارتباط برقرار می کند. به نظرم تاثیرش روی همه مخاطبان یکسان نیست و با توجه به ارتباط آنها با این موضوع و خاطراتشان می تواند درصد تاثیرگذاری اش متفاوت باشد. شیار 143 یک فیلم جنگی بدون توپ و مسلسل و خون است و ما فقط شاهد عاطفه و احساس و امید هستیم. فراموش نکنیم این فیلم بسیار امیدبخش است. فیلم با گفتن بسم الله از زبان الفت تمام می شود و به پایان رساندن بافتن یک فرش حکایت از یک تحول و شروع جدیدی برای این مادر دارد. این به معنای پذیرش و توکل اوست. شیار 143 فقط از مسائل انسانی حرف می زند.

تا قبل از خواندن فیلمنامه چقدر با مادران شهید نشست و برخاست داشتید؟ با روحیات این مادران بزرگوار آشنا بودید؟

جنگ هشت ساله تحمیلی تاریخ کشور من است. این جنگی بود که ما نمی خواستیم و برای دفاع تاوان زیادی هم پرداخت کردیم. من متولد سال 1362 هستم و جنگ تاثیرات زیادی روی نسل من گذاشت. نسلی که نه سن و سال و تجربه اش اجازه تحلیل داد ه و نه کسی برایش مسائل را بدرستی توضیح می داد و نه می دانست چه اتفاقی برایش می افتد، فقط ترس و فرار و نگرانی بود و فکر می کرد لابد زندگی همین است، چون جور دیگری از زندگی را ندیده بود. بعد که بزرگ تر شدم کنجکاوی و گاهی خشم و گاهی دلسوزی به احترام تبدیل شد و من خودم را سراپا مدیون کسانی دیدم که در دوران کودکی من خودشان را به آب و آتش زدند و سینه هایشان را سپر گلوله هایی کردند که خاک و خانه ها و باورهای ما را نشانه گرفته بود، فهمیدم آرامش خانواده من تاوانی است که خانواده همسایه ام داده که عزیزشان را از دست داده اند و حالا مسیر شیار ١٤٣ که باعث شد من به شناختی برسم که فقط سر تعظیم جلوی مادران شهدا فرود بیاورم. خوش به حال مادران شهدا که این قدر ایمانشان حسادت برانگیز است.

یکی از ویژگی های مثبت فیلم شیار143 نشان دادن دوباره یا یادآوری چنین بانوان ارزشمند جامعه ماست. خودتان چه عقیده ای دارید؟

در افتتاحیه فیلم گفتم امروز با فیلم شیار ١٤٣ میزبان این زنان و مادران شهدا هستیم، ولی همان لحظه فهمیدم جمله ام اشکال دارد، ما همیشه مهمان این زنان و مادرانیم. آنها ما را به آرامش و امنیت مهمان کردند و ما تا همیشه در ایران مهمان گذشت و ایثار مادران شهیدهستیم.

این سوال را از این جهت پرسیدم که چگونه با نقش فردوس ارتباط برقرار کردید و حس یک خواهر چشم انتظار و غمخوار مادر را به تصویر کشیدید؟

در چنین مواقعی آدم عزیزانی را که خودش از دست داده و تجربه شخصی و عواطف خودش را تجسم می کند و در بازیگری از آنها کمک می گیرد. بجز اینها ما فیلم های مستندی را هم در مرحله پیش تولید از خانواده های شهدا دیدیم. ضمن این که در این سال ها از فیلم های ساخته شده درباره شهدا و دیدن خانواده های آنها هم تجربه هایی کسب کرده ایم.

انصافا خوب از پس نقش هم برآمده بودید. یک زن کرمانی؛ چقدر کار کردید تا به این شخصیت برسید؟

برای یاد گرفتن لهجه کرمانی از کمک و مشاوره آقای یدالله شادمانی (بازیگر نقش تلفنچی) استفاده کردم. دیالوگ هایم را ضبط می کردم و می شنیدم. علاوه بر این ما چند روز زودتر از مرحله فیلمبرداری به کرمان رفتیم و در روستاها و بین مردم بودیم و از رفتار های آنها الگوبرداری کردیم. یاد گرفتن لهجه و این که لهجه را در زمان کوتاهی از آنِ خودت کنی سختی های خودش را دارد.

دوست نداشتید نقش الفت را بازی کنید، چون ارتباط دوستانه خوبی با نرگس آبیار دارید و در فیلم قبلی او هم نقش اول را بازی کردید؟

من نگاه ظریف و با جزییات آبیار را دوست دارم. در فیلم اشیا هم همین توجه به جزییات چه در قصه و چه در اجرا و بازیگری برایم جذاب بود. نقش الفت هم نقش بسیار جذابی بود و مریلا زارعی آن را درخشان بازی کرد. به قدری او انتخاب و نقش آفرینی خوبی داشت که به بازی در آن نقش فکر نمی کردم.

وقتی بازی زارعی را می بینیم، انگار واقعا با شمایل یک مادر شهید روبه رو هستیم. شما چه نظری دارید؟

به نظر من مریلا واقعا درخشان بود. بهترین بازی ای بود که در این چند سال در سینما دیدم. من که کنارش بودم می دیدم چقدر بازیگری برایش جدی است. چقدر با حساسیت کار می کند و چقدر انگیزه دارد. با دیدن جدیت و بازی او امیدوار شدم که می شود بعد از سال ها کار، آدم همچنان عاشق باشد.

خود شما هم خیلی خوب با گروه بازیگری هماهنگ بودید و بازی روانی ارائه دادید.

هدف و سلیقه من در بازیگری این است که به عنوان بازیگر خودم را به رخ نکشم. بلکه بی ادعا و روان در حدی که نقشم جا دارد، آن کاراکتر را درست بازی کنم. بنابراین باید نقشم را دوست داشته باشم، چون از خودم مهم تر است. در این فیلم هیچ کس نمی خواست کاراکترش را به رخ بکشد یا خودش دیده شود و قرار بود قصه الفت و خانواده اش و آن مردم روستا را ببینیم. سلیقه نرگس آبیار هم در بازیگری در همین راستاست که به مخاطب دروغ نگوییم و خالص و صادق باشیم تا ما را باور کند. نرگس به خاطر مستندهایی که کار کرده بشدت به باورپذیری بازی ها معتقد است.

کمی هم از حال و هوای پشت صحنه و زمانی که این صحنه های تاثیرگذار را فیلمبرداری می کردید، بگویید. شما و بازیگران دیگر و عوامل صحنه با دیدن این صحنه ها دچار ابراز احساسات می شدید؟

بله، خودمان هم متاثر می شدیم. مخصوصا سر سکانس آخر همه متاثر و بشدت همدل و همراه الفت بودند. ولی خب شکل تاثیرپذیری من که به عنوان بازیگر در یک فیلم حضور دارم، با مخاطبی که آن را می بیند، فرق می کند.

در اینکه گریم روی چهره بازیگران خوب نشسته بود و فیلم طراحی صحنه و لباس خوبی هم داشت، شکی نیست. اما انگار کمی در این مسیر اغراق شده. چون مثلا درباره شما که نقش دختری تحصیلکرده را بازی می کردید، انتظار پوشش دیگری می رفت. حتی نوع رفتارها و نشست و برخاست چنین دختری باید کمی فرق می کرد. دوست دارم کمی در این مورد توضیح دهید.

من موقع بازی هم خیلی به این ها فکر کردم، ولی واقعا نه! فکر نکنم یک دختر روستایی که لیسانس می گیرد و دوباره در همان محیط زندگی می کند، تفاوت زیادی کند. ضمن این که ما تغییرات کوچک زندگی فردوس را هم نشان دادیم. هم افزایش سن او را دیدیم و هم پختگی بعد از ازدواج او را لحاظ کردیم. یعنی نشان می دهیم که فردوس بزرگ تر و پخته تر شده بود و دیگر آن سرخوشی قبل از دانشگاه را نداشت. بعد از رفتن یونس هم یک غم عمیق در فردوس ایجاد شده بود. خسته بود. من خودم مدام به پختگی، خستگی و غم پنهانی فردوس فکر می کردم. به این که هم یونس رفته، هم شادی خانه و الفت روزبه روز بیشتر از دست می رود، فکر کردم. حتی با مرگ آهی جان، مادربزرگ سعی کردم تنهایی و سنگین تر شدن فردوس را بیشتر نشان دهم. به نظرم عوض شدن نوع لباس و گریم، تغییرات سطحی است و بیشتر باید روی درون کاراکتر تمرکز کرد و تغییرات آن را نشان داد.

از برنامه کاری جدیدتان هم برایمان بگویید.

فعلا هیچ. بعد از بازی در سریال مدینه کار نکردم و منتظر یک پیشنهاد خوبم. یک نقش خوب پیشنهاد شده که هنوز قطعی نشده و در مرحله صحبت هستیم.

اگر صحبتی در پایان دارید، بفرمایید.

از شما به خاطر این گفت وگو و از مردم و حمایت هایشان از شیار 143 ممنونم. تمام هدفم این است که کنار مردم سرزمینم زندگی کنم و بتوانم کارهای خوب و شریفی انجام دهم. بزرگ ترین دغدغه ام این است تا فرصتی داشته باشم که اگر شده حتی یک قدم مفید و موثر برای فرهنگ کشورم بردارم.
*جام جم

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
آخرین اخبار