شهدای ایران shohadayeiran.com

شهدای ایران: محمدرضا شفیعی: جشنواره سی و دوم را باید بر اساس دو اتفاق تحلیل کرد. از ماه ها پیش از آغاز جشنواره گمانه زنی های حضور نام هایی بزرگ در رقابت سودای سیمرغ، هیجان زاید الوصفی در علاقمندان سینما ایجاد کرده بود و برخی چهره های معتبر نسل نخست سینمای ایران در این جشنواره حضور یابند. از طرفی پیش خبرهای مفصلی درباره ی تجمع سینماگران نامدار نسل دومی نوید بخش جشنواره ای گرم و دیدنی بود. ولی آنچه اتفاق افتاد آب سردی بود بر هیجان کم سابقه ی پیش از جشنواره؛ مخاطبانی که هنگام پخش آثار بزرگان، میانه های فیلم ناراحتی خودرا با کف زدن یا ترک کردن سالن های سینما نشان دادند. رسانه ها گویا مردد بودند که از دلسردی مخاطبان بنویسند ولی این رودربایستی رسانه واقعیت را تغییر نمی دهد.

اتفاق جشنواره ی امسال با احترام به فیلم چ حاصل هیچ کدام از بزرگان سینما نبود. طبعاً هرچه نام فیلمسازان بلندتر باشد، توقع مخاطبان بالاتر می رود. مخاطبان به کارگردان های بزرگ فرصت خطا کردن نمی دهند. این اتفاقی بود که امسال بارها دیده شد. در کنار این ماجرای ناخوشایند، ناکام ماندن سرمایه گزاری های نهادهای دولتی و خاص را باید اضافه کرد. مسئولان برخی نهادها که میلیاردها تومان پول را صرف تولید فیلم کرده بودند عمدتاً دست خالی سالن های سینمایی را ترک کردند. این همان مرثیه ی همیشگی برای مدیریت فرهنگی در کشور ماست.

در میان این ناکامی های متوالی ، یک فیلم کم هزینه و ساده، طعم جشنواره را عوض کرد. هیچ کس انتظار نداشت قصه ی آشنای یک مادر شهید در سینماهای ایران، این حجم از شعف و هیجان هنری را بیافریند. «شیار 143» فیلمی کم هزینه با تولیدی محدود است. نه نهادی دولتی روی آن سرمایه گذاری کرده و نه شرکت ها و اشخاص مولتی میلیاردر از سر ذوق هنری یا ماجراجویی برای آن دست به جیب شده اند. نام کارگردان و تهیه کنندگان آنرا هم کمتر کسی پیش از این شنیده بود.  ولی «شیار 143» کاخ جشنواره را تحت الشعاع قرار داد؛ پس از اکران «شیار 143» می شد حدس زد تکلیف محبوبترین فیلم از نظر مخاطبان معلوم شده است. همان هایی که فیلم های بزرگان را در میانه رها کرده بودند، دقایق متمادی با چشم های خیس «الفت» شخصیت محبوب فیلم را تشویق کردند.

«شیار 143» فیلم ساده ایست. نه تروکاژهای خیره کننده دارد و نه فیلمساز سعی کرده با ملودی های خاص اثر قصه را عمیق کند. لوکیشن فیلم روستایی است معمولی و آشنا برای چشم های همه ی ایرانی ها. موفقیت خیره کننده ی «شیار 143» در جلب نظر مخاطبان به قصه ای پاک و عمیقاً ایرانی برمی‌گردد. نرگس آبیار –کارگردان فیلم- قصه ای ایرانی را برای ما روایت کرده است. آرام آرام در طول فیلم زمانی که گیس های الفت به تدریج سفید می شود و داغش عمیقتر، قلب مخاطبان گرم می شود و با او سلوکی روحی و عاطفی را آغاز می کنند. هیچ نشانه ای از فیلسوف بازی های رایج میان فیلم اولی ها یا شبه روشنفکر بازی های قدیمی تر ها در فیلم نیست. غمی  که در «شیار 143» موج می زند، مخاطب را افسرده نمی کند بلکه شورآفرین است و او را به هیجان می آورد. تفاوت حماسه و غصه همین جاست. «شیار 143» قصه ی داغ های یک مادر شهید است که نماد مام وطن و یادآور همه ی عواطف تارخی مردم این سرزمین است. غم های او غم های همه ی مادران این آب و خاک است نه گرفتاری های شخصی یک زن. مخاطب درک عمیقی از متعالی شدن روح یک انسان را دریافت میکند. در این میان نباید بازی منحصر به فرد مریلا زارعی  را از یاد ببریم. کارگردان فیلم گفته بود در تمام مدت تصویربرداری که در ایام ماه رمضان انجام شده بود، خانم زارعی روزه بوده و همگام با غم های الفت، اشک می ریخته است؛ «شیار 143» به همه ی ما یادآوری می کند که راه نجات سینمای ایران از مهجور بودن و مخاطب گریز بودن،برگشتن به قصه های اصیل ایرانی و تم های آشنای فرهنگ این سرزمین است نه تفلسف های بی پایان و خسته کننده ی کارگردان های عصبانی.

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
آخرین اخبار