شهدای ایران shohadayeiran.com

قطره باشيد در سيل خروشان و شفاف انقلاب اسلامي و نه ريزه سنگ سردرگم و خاروخس شناور.خميني حجت و دست هدايت خداست، پس واي بر ما اگر اطاعتش نکنيم.
شهدای ایران: شهید مهدی خندان در بيست و هشتم آذرماه سال 62 در منطقه ي پنجوين هنگام عميات والفجر 4 در اثر اصابت تيربار به آرزوي ديرينه خويش نائل آمد و عاشقانه راهی ديار عشق شد و شهد شهادت نوشيد.


خميني حجت و دست هدايت خداست، پس واي بر ما اگر اطاعتش نکنیم

زندگینامه شهید
 
شهيد مهدي خندان در تيرماه سال 1340 مصادف با روز عاشورا در تهران (روستاي لواسانات) در خانواده اي متدين چشم به جهان گشود.

مهدی در خانواده اي متولد شد که مادر، مدرس قرآن و پدرش کارگری رنج کشيده بود. وي با آمدنش شور و نشاط و برکت خاصي به خانه امامقلي خندان هديه آورد....

شهيد خندان پس از گذراندن دوران طفوليت در مهرماه سال 1347 به دبستان رفت، دوره  ابتدايي را در سال 1352 به پايان برد و براي ادامه تحصيلات وارد مدرسه ي راهنمايي (نارون) شد.

مهدي در کنار تحصيل به کار نيز اشتغال داشت و کمک خرج و نان آور خانواده بود. اين تربيت دو بعدي - تحصيل توام با کار -  از او نوجواني پخته و متکي به نفس ساخته بود.

در پايان خرداد ماه سال 1355 ، مهدي دوره  تحصيلات راهنمايي را پشت سر گذاشته و اکنون آماده بود تا وارد دبيرستان شود. وي مي خواست تحصيلات خود را در رشته ي مکانيک ادامه دهد، اما نزديکترين هنرستان صنعتي با روستايشان کيلومتر ها فاصله داشت . از طرفي فقر مالي خانواده به او اجازه نمي داد که خانه اي در شهر اجاره کند.

اما خانواده صبور و فداکار مهدي تمام تلاش خود را به کار بستند تا مهدي از ادامه ي تحصيل باز نماند. پدر بزرگوار مهدي آستين همت بالا زد و ايشان را در هنرستان صنعتي دکتر احمد ناصري واقع در خيابان اختياريه تهران نام نويسي کرد.
 در اين ميان مهدي شانزده ساله با بينش و درک خوبي که از اوضاع سياسي و اجتماعي جامعه داشت ، سعي مي کرد خودش را در جريان اين رود خروشان قرار دهد.شرکت در راهپيمايي ها از جمله فعاليتهاي مهدي در آن ايام بود.
سرانجام زمستان سرد وطن درعصر آفتابي روز22 بهمن جاي خود را به بهار آزادي سپرد و رژيم شاهنشاهي سرنگون شد.
مهدي در جريان برگزاري همه پرسي سراسري جهت تعيين نظام سياسي آينده کشور، دوشادوش هموطنان خود فعالانه شرکت کرد.
 در تابستان سال 1358 به دنبال تشکيل(حزب جمهوري اسلامي) توسط بزرگاني همچون: آيت الله دکتر بهشتي، آبت الله خامنه اي، آيت الله باهنر و ... ،  با هدف پيوستن به يک تشکل سياسي مذهبي وفادار به حضرت امام خميني (ره) به عضويت واحد دانش آموزي شعبه شميرانات  حزب در آمد.

مهدي هجده ساله تا جايي که بضاعت مالي اش اجازه مي داد، آثار مفيد نويسندگان و انديشمندان مذهبي و انقلابي کشور را خريداري و آن ها را در سطح منطقه لواسانات ، بين علاقمندان توزيع مي کرد.
به همت فعاليتهاي فرهنگي بي وقفه مهدي، خيلي زود شماري از جوانان روستا هم با او دست همراهي دادند و حاصل تلاشهايشان به ايجاد کتابخانه اي نسبتا مجهز با تعداد فراواني از آثار علمي، ادبي، مذهبي، و هنري ارزشمند منتهي شد، کتابخانه ي بسيج روستاي صبور بزرگ.
فصل گشايش مدارس، بار ديگر مهدي راه تهران را در پيش گرفت. سال تحصيلي جديد (59-1358) در شرف آغاز بود و فرزند برومند خانواده خندان آخرين پايه ي تحصيلي خود را در پيش رو داشت. اما مانع از آن نشد که در فعاليت براي آباد سازي لواسانات سهم خود را ايفا کند.

از اواسط بهار سال 1359 مهدي وارد جهاد سازندگي لواسانات شد. تلاش هاي بي وقفه ي او و ديگر جهادگران زحمتکش ، منجر به آن شد که روستاي صبور بزرگ از نعمت آب شرب لوله کشي برخوردار شود. سپس براي رفع کمبود آب در نارون يک دهنه ي چاه عميق حفر کرد و سرانجام با همکاري يارانش در جهاد سازندگي موفق شد تا حمام قديمي روستا را هم بازسازي کند.
فعاليتهاي عمراني مهدي فقط منحصر به روستاي صبوربزرگ نبود. عملکرد وي در جهاد ، بيانگر اين موضوع بود که او هميشه به فکر کمک رساني به مجروحين روستايي است . در کنار اين فعاليتهاي فرهنگي و عمراني، مهدي با تلاش مضاعف موفق شد در پايان سال تحصيلي(59-58) از هنرستان صنعتي دکتر ناصري ، ديپلم خود را در رشته ي اتومکانيک بگيرد.
 با آغاز جنگ تحميلي، مهدي دوره ي آموزشي خود را در همان ماه هاي اول شروع جنگ در بسيج به اتمام رساند. ابتدا قصد داشت براي مبارزه با ضد انقلابيون به کردستان برود، اما با ادامه تجاوز رژيم بعث قرار شد او و دوستان هم دوره اش را به يکي از جبهه هاي جنوب اعزام کنند.
 در تاريخ 15/10/1359 که همه چيز براي اجراي عمليات نصر فراهم شده بود مهدي به همراه چندي از همرزم هايش به قلب مواضع دشمن هجوم بردند و جنگ نابرابري را آغاز کردند. جنگ گوشت و پوست با تانک و زره اما در اين مبارزه تعدادي اسير شده و تعدادي مظلومانه به شهادت رسيدند. اما مهدي به طرز معجزه آسايي از اين معرکه جان سالم بدر برد.
 پس از عمليات نصر و شهادت جمع کثيري از همرزم هاي مهدي در کربلاي خونين هويزه، روز بيست و چهارم اسفند ماه سال 1359، وي و چند تن از همرزم هايش به تهران حرکت کردند و دو روز بعد از آن به سپاه انقلاب پيوست.
 شهيد خندان ، پس از طي مراحل پذيرش در سپاه منطقه 10 تهران، روز 31 فروردين ماه سال 1360 براي طي دوره ي آموزشي ويژه سپاهيان پاسدار، به پادگان امام حسين (ع) اعزام شد.
روز بيست و دوم خرداد ماه سال 1360 براي آغاز خدمت رسمي اش در سپاه خود را به پادگان ولي عصر(عج) سپاه منطقه 10 تهران معرفي کرد و به واحد عمليات سپاه ملحق شد. اين واحد در آن ايام با تشکيل واحدهاي ضد تروريستي ويژه موسوم به گشت سيار ثارالله و گشت سيار القارعه به مقابله با تحرکات تروريستي گروهک منافقين و همگرايان چپ و ملي- مذهبي نماي آنان برخواست.
مهدي پس از گذشت 2ماه از حضور در سپاه با تلاش فراوان توانست رضايت مسئولين را جهت اعزام به جبهه غرب بگيرد. وي ششم شهريور ماه سال 1360 ، به همراه نيروهاي گردان 8 سپاه تهران رهسپار جبهه ي سرپل ذهاب شد.
ايشان طي حکمي از جانب شهيد محسن حاجي بابا فرمانده سپاه سرپل ذهاب ، رسماً به عنوان فرمانده سپاه ريجاب و دالاهو منصوب شد.
 حوزه استحفاظي اين سپاه ، منطقه وسيعي را شامل مي شد، يعني در شمال دشت ذهاب ، ارتفاع گاوميشان و رو به سمت کوه بمو. مهدي پس از تحقيق و تفحص دقيق ساختار جمعيتي منطقه  ريجاب ، دريافت که با مردم آن خطه ي آشوب زده مي شودکنار آمد. در وهله نخست، برنامه اعتمادسازي را با کار بر روي طايفه (قلخاني) شروع کرد. قلخاني ها اکثريت اهالي منطقه را شامل مي شدند که تحت تاثير خوانين سلطنت طلب تحت الحمايه رژيم بعث ، از قبيل (سردار جاف) و براي تامين معيشت زنان و کودکانشان ، به ضد انقلابيون متکي شده بودند.
ظرف کمتر از دو ماه ، مهدي موفق شد از بين همان تفنگچي هاي نادمي که به ايشان امان نامه داده بودند، واحدهاي رزمي عشايري بسيار کارآمدي را تشکيل بدهد . با استفاده از آن ها امنیت را به منطقه بازگرداند.

با آغاز عمليات مطلع الفجر در منطقه  عملياتي گيلان غرب ، روز 21 آذرماه سال 1360 در منطقه ي عملياتي ريجاب غرب و ارتفاعات گاري، مهدي خندان نخستين نبردي را که از مرحله شناسايي و طرح ريزي تا پايان مراحل تصويب آن شخصاً عهده دار بود، آغاز کرد.
عمليات امير المومنين «ع» با رمز زيارت نجف، شروع شد. عرصه عمليات، منطقه ي محمودي شمال دشت ذهاب و غرب جوانمرود بود. سپاه ريجاب ، به فرماندهي مهدي خندان و سپاه جوانرود محور دالاهو به فرماندهي برادر طهماسبي، ضمن حرکتي هماهنگ، در مساحتي 100 کيلومتري وارد عمل شدند.

در اين نبرد که هفت شبانه روز بي وقفه ادامه داشت، 500 تن از قواي دشمن کشته و صدها تن نيز مجروح و مفقود شدند. مهدي در اين نبرد بسيار خوب درخشيد و جايگاه خود را به عنوان يکي از فرماندهان عملياتي زبده ي سپاه در جبهه ي غرب، تثبيت کرد.
 

در اواسط آذرماه سال 1361 حاج محمد ابراهيم همت رسماً از مهدي خندان درخواست کرد تا به لشگر 27 محمد رسول الله ملحق شود.
 سرانجام اوايل دي ماه سال 61 روز عزيمت مهدي خندان از خطه ي ريجاب فرا رسيد. مردم منطقه با قلب هايي به درد آمده مهدي را بدرقه مي کردند، اما هنوز در ريجاب هستند مادراني که قصه ي مهرباني هاي جوان سبزه روي و سبز پوشي به نام مهدي خندان را هر شبانگاهان در گوش کودکانشان نجوا مي کنند. حاج همت فرمانده بسيجي را به دست فرمانده اي لايق سپرد تا از او درس عشق و ايثار بگيرند و در تيرماه سال 62 به دستور حاج همت جانشيني تيپ يکم عمار لشگر 27 به مهدي محول شد.
در اين زمان بود که مهدي به سنت پيامبر اکرم (ص) جامه ي عمل پوشاند و پاي سفره ي عقد نشست.


سرانجام در بيست و هشتم آذرماه سال 62 در منطقه ي پنجوين هنگام عميات والفجر 4 در اثر اصابت تيربار به آرزوي ديرينه  خويش نائل آمد و عاشقانه را هی ديار عشق شد و شهد شهادت نوشيد.
بعد از گذشت چندين سال (حدود 10 سال ) پيکر پاک و مطهر شهيد رجعت نمود و در گلزار شهدا لواسانات به خاک سپرده شد تا مزارش سکينه اي باشد براي دل بي قرار مادر چشم انتظارش.

فعاليتهاي مهم عبادي و معنوي:
شهيد خندان به پرداخت خمس و زکات اهميت زيادي قائل بودند و همچنين ايشان قاري قرآن و مداح اهل بيت (ع) بودند.

 فعاليتهاي مهم سياسي و اجتماعي:
شهيد خندان هيچ وقت خانواده را از فعاليتهاي سياسي ، اجتماعي خويش مطلع نمي کردند.

 فعاليتهاي مهم علمي ، فرهنگي و هنري:
شهيد خندان علاقه وافري به مطالعه ي کتب مذهبي از جمله نهج البلاغه و کتب شهيد مطهري را داشتند.
ايشان مداح اهل بيت به خصوص سالار شهيدان حسين بن علي (ع) بودند.

ويژگيهاي بارز اخلاقي:
شهيد خندان به يتميان اهميت زيادي مي داند و بي نهايت خوش رو ، خوش خلق، با گذشت، مهربان، خير و دلسوز ، دلاور با ايمان و صبور بودند.

فرازهايي از وصيت نامه:
قطره باشيد در سيل خروشان و شفاف انقلاب اسلامي و نه ريزه سنگ سردرگم و خاروخس شناور.
خميني حجت و دست هدايت خداست، پس واي بر ما اگر اطاعتش نکنيم.
نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
آخرین اخبار