شهدای ایران shohadayeiran.com

کد خبر: ۲۰۴۴۲۷
شهدای ایران: محسن جان! از جان ما چی می خواهی؟ تن بی سرت را با اهل خاک چه صنمی افتاده است؟ آن از اسارت و شهادتت، این محسن جان! از جان ما چی می خواهی؟هم از آمدنت! حالمان را گرفته ای و قرارمان را از دستمان خارج کرده ای، این رسمش نیست.
 

 










تو یک تنه با تن بی سرت و ما این همه با سرهای برافراشته، کُنتراست ماندگار و خیره کننده خلقت بشری را در قرن تجدد و آهن رقم زده ای، همه جا ولوله نام توست، از دنیای حقیقی گرفته تا عمق دنیای مجازی، انگار طوفان شده ای و زمین و زمان را در می نوردی.
 
چه کرده ای، که این همه دیده نمی شوند و تو یک تنه چون آفتاب می درخشی وتسلسل دلبری تو از مرز عراق و شامات تا عرسال لبنان ما را به زنجیر کشیده است، خرابمان کرده ای.
 
چه کسی پای برگ ماموریتت برای پراندن چُرت اهل زمین امضا زده بود، فرزندان کدام تبار در لحظه بی سر شدنت به استقبال آمدند که اینقدر دلربا شده ای؟ عطر وجود کدام فرزند زهرا(س) نفست را مسیحایی کرده بود؟ غبار قدم های کدام شهید بی سر بر سر و تنت نشسته بود که بوی بهشت می دهی!؟.
 
محسن جان! سواد کدام مکتب و درس کدام استاد، انقلاب با سرخی خون و فریاد با حنجر بریده را به تو آموخت؟ پا جای پای چه کسی گذاشتی؟ راز و رمز جهانگیر شدن جوانمردی و مرامت را در کجای قصه جانسوزت جست و جو کنیم؟ در وداع آخرت و گلبوسه های غیرت و محبتی که بر شانه های خواهرانت نشاندی؟ در سینه ای که برای عمه سادات(س) سپر کردی؟ در لحظه اسارت با آن شکوه مردانه ات؟ یا در سرخی خونی که از حنجرت بر زمین شامات ریخته شد!؟.
 
گمانم وقتی مشهور شدی که قصه ات به سر رسید!.
نظر شما
نام:
(ضروری نیست)
ایمیل:
(ضروری نیست)
* نظر:
آخرین اخبار