شهدای ایران shohadayeiran.com

در تمام روزهايي که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بستري بود، فاطمه ـ عليها السلام ـ در کنار بستر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نشسته و لحظه اي از او دور نمي شد. ناگاه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به دختر خود اشاره کرد که ...
به گزارش  شهدای ایران، 28 صفر سالروز رحلت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله است که حوزه نیوز در قالب «خوشه ای از شجره طیبه معصوم» بخشی از زندگی پیامبر گرامی اسلام (ص) را تقدیم حضور شما می کند.



ماجراي رحلت و قبض روح پيامبر (ص) توسط عزرائيل


* ماجراي رحلت و قبض روح پيامبر (صلي الله عليه و آله) توسط عزرائيل

در حالي که اضطراب و دلهره، سراسر «مدينه» را فرا گرفته بود، ياران پيامبر- صلي الله عليه و آله -، با ديدگاني  اشکبار و دل هايي آکنده از اندوه، دور خانه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ گرد آمده بودند تا از سرانجام بيماري پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ آگاه شوند. گزارش هايي که از داخل خانه به بيرون مي رسيد، از وخامت وضع مزاجي آن حضرت، حکايت مي کرد و هر نوع اميد بهبودي را از بين مي برد.

گروهي از ياران آن حضرت، علاقه مند بودند که از نزديک رهبر عاليقدر خود را زيارت کنند، ولي وخامت وضع پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اجازه نمي داد در اتاقي که  حضرت در آن بستري شده بود، جز اهل بيت وي، کسي رفت و آمد کند.

دختر گرامي و يگانه يادگار پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ، فاطمه ـ عليها السلام ـ در کنار بستر پدر بزرگوارش نشسته بود و بر چهره نوراني آن حضرت نظاره مي کرد. ايشان مشاهده مي کرد که عرق  موت، بسان دانه هاي مرواريد، از پيشاني و صورت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ سرازير مي شود.[1] زهراي مرضيّه با ديدگاني اشک بار و اندوهگين، شعر زير را  که از سروده هاي ابوطالب درباره پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ بود، زمزمه مي کرد:

و ابيض يستسقي الغمام بوجهه ـ ثمال اليتامي عصمة للارامل؛ يعني چهره روشني که به احترام آن از ابر باران درخواست مي شود، شخصيتي که پناهگاه يتيمان و نگهبان بيوه زنان است.

در اين هنگام، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ديدگان خود را گشود و با صداي آهسته به دختر عزيزش فرمود: اين شعري است که ابوطالب درباره من سروده است، ولي شايسته است به جاي آن، اين آيه را تلاوت کنيد. وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاکرِينَ[2] يعني محمّد پيامبر خدا است و پيش از او پيامبراني آمده اند و رفته اند. آيا هر گاه او فوت کند و يا کشته شود، به آيين گذشتگان خود باز مي گرديد؟ هر کس به آيين گذشتگان خود باز گردد، خدا را ضرر نمي رساند و خداوند، سپاس گزاران را پاداش مي دهد.[3]

پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ با دختر خود سخن مي گويد. تجربه نشان مي دهد که عواطف در شخصيت هاي بزرگ، بر اثر تراکم افکار و فعاليت هاي زياد، نسبت به فرزندان خود کم فروغ مي شود. زيرا اهداف بزرگ و افکار جهاني، آن چنان آن را به خود مشغول مي سازد که ديگر عاطفه و علاقه به فرزندان، مجالي براي بروز و ظهور خود نمي يابد؛ ولي شخصيت هاي بزرگ معنوي از اين قاعده، مستثني هستند. آنان با داشتن بزرگترين اهداف و ايده هاي جهاني و مشاغل روز افزون، روح وسيع و بزرگي دارند که گرايش به يک قسمت، آن ها را از قسمت ديگر باز نمي دارد.

علاقه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به يگانه فرزندش، از عالي ترين تجلّي عواطف انساني بود.[4] تا آن جا که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ هيچ گاه بدون وداع و خداحافظي با دختر خود، به مسافرت نمي رفت و هنگام مراجعت از سفر، قبل از همه به ديدن زهرا ـ عليها السلام ـ مي شتافت؛ در برابر همسران خود، از وي احترام شايسته اي به عمل مي آورد و به ياران خود مي فرمود: «فاطمه پاره تن من است. خشنودي وي خشنودي من و خشم او خشم من است».[5]

ديدار حضرت زهرا ـ عليها السلام ـ پيامبر- صلي الله عليه و آله - را به ياد  پاکترين و با عاطفه ترين، زنان جهان، حضرت خديجه کبري ـ عليها السلام ـ مي انداخت که در راه هدف مقدّس شوهر، به سختي هاي عجيبي تن داد و ثروت و مکنت خود را در آن راه بذل کرد.

در تمام روزهايي که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بستري بود، فاطمه ـ عليها السلام ـ در کنار بستر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نشسته و لحظه اي از او دور نمي شد. ناگاه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به دختر خود اشاره کرد که با او سخن بگويد: زهرا ـ عليها السلام ـ قدري خم شد و سر را نزديک پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ آورد. آن گاه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ با دخترش به طور آهسته سخن گفت؛ کساني که در کنار بستر آن حضرت بودند، از حقيقت گفتگوي آن ها آگاه نشدند. وقتي سخن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به پايان رسيد، زهرا ـ عليها السلام ـ به شدت گريست و سيلاب اشک از ديدگانش جاري شد. ولي مقارن همين وضع پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بار ديگر به دخترش اشاره کرد و آهسته با وي سخن گفت: اين بار حضرت زهرا ـ عليها السلام ـ خوشحال شد. وجود اين دو حالت متضاد در دو وقت مقارن،  حاضران را متعجب ساخت، آنان از زهرا ـ عليها السلام ـ خواستند که از حقيقت گفتار پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ آگاهشان سازد و علّت بروز اين دو حالت مختلف را براي آنان روشن سازد. زهرا ـ عليها السلام ـ فرمود: من راز رسول خدا را فاش نمي کنم.

پس از درگذشت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ زهرا ـ عليها السلام ـ روي اصرار عايشه، آنان را از حقيقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود: پدرم در نخستين بار، مرا از مرگ خود مطلع کرد و اظهار نموده که من از اين بيماري، بهبودي نمي يابم. براي همين جهت به من گريه و ناله دست داد، ولي بار ديگر به من فرمود که تو نخستين کسي هستي که از اهل بيت من، به من ملحق مي شوي. اين خبر مرا خوشحال کرد و فهميدم که پس از اندکي به پدرم ملحق مي شوم.[6]

از ابن عباس روايت شده است که رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ هنگام بيماري لحظه اي بيهوش گرديد، در آن هنگام در خانه کوبيده شد. حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ فرمود: کيستي؟ کوبنده در گفت: مرد غريبي هستم، آمده ام از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ پرسشي کنم. آيا اجازه مي دهيد به محضرش برسم؟

فاطمه ـ عليها السلام ـ فرمود: بازگرد، خدا تو را بيامرزد. اکنون پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بيمار است. آن شخص غريب رفت و پس از لحظه اي باز آمد و در خانه را کوبيد و گفت: مرد غريبي است که از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اجازه ورود مي طلبد، آيا به غريبان اجازه ورود مي دهيد؟

در اين هنگام رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به هوش آمد و فرمود: فاطمه جان! آيا مي داني اين شخص کيست؟ اين کسي است که جمعيت ها را پراکنده مي کند. اين فرشته مرگ (عزرائيل) است. به خدا سوگند قبل از من از کسي اجازه نگرفته و پس از من هم از احدي اجازه نمي گيرد. به خاطر مقام ارجمندي که در پيشگاه خداوند دارم، از من اجازه مي طلبد، به او اجازه ورود بده.

فاطمه ـ عليها السلام ـ به او فرمود: داخل شو، خدا تو را بيامرزد. عزرائيل مانند نسيم ملايمي وارد خانه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ شد و گفت: «السلام علي اهل بيت رسول الله؛ سلام بر خاندان رسول خدا».[7]

خداوند متعال تو را سلام مي رساند و فرمان داده است تا بي اجازه تو قبض روح نکنم.

پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: از تو درخواستي دارم، منتظر بمان تا جبرئيل نيز حاضر شود.

در اين هنگام جبرئيل به حضور پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ رسيد، حضرت فرمود: در چنين موقعيتي مرا تنها گذاشتي.

جبرئيل عرض کرد: بشارت باد که تو را مژده آورده ام.

حضرت پرسيد: آن مژده کدام است؟

جبرئيل عرض کرد: آتش جهنم به مناسبت ورود تو به بهشت خاموش شده است و بهشت آراسته شده و حوريان سياه چشم، صف در صف ايستاده اند و فرشتگان، قدوم روح تو را ستايش مي گويند.

حضرت فرمود: چه نيکوست! آيا سخن ديگري داريد؟

جبرئيل عرض کرد: بهشت بر پيامبران، پيش از ورود تو حرام است.

حضرت فرمود: بشارت مرا افزون کن. عرض کرد: خداوند به تو آن داده که به هيچ پيامبري نداده است و آن حوض کوثر و مقام پسنديده و شفاعت امّت است که تنها مخصوص توست. حضرت فرمود: از شنيدن اين بشارت، دلم آرام شد و احساس رضايت مي کنم. اي ملک الموت! نزديک بيا و قبض روحم کن.[8]

آن حضرت در آخرين روز هاي بيماري خود، نماز و رعايت حال بردگان را زياد سفارش مي کرد و مي فرمود: با بردگان به نيکي رفتار کنيد و در خوراک و پوشاک آن ها دقت نماييد و با آنان به نرمي سخن  بگوييد و حسن معاشرت را پيشه خود سازيد.

در آخرين لحظه هاي زندگي، چشمان خود را باز کرد و گفت: برادرم را صدا بزنيد تا بيايد در کنار بستر من بنشيند. همه فهميدند مقصودش علي ـ عليه السلام ـ است. علي ـ عليه السلام ـ در کنار بستر آن حضرت نشست، ولي احساس کرد که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مي خواهد از بستر برخيزد. علي ـ عليه السلام ـ آن بزرگوار را از بستر بلند کرد و به سينه خود تکيه داد.

چيزي نگذشت که علائم احتضار در وجود شريف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ پديد آمد، آن حضرت در آغوش علي ـ عليه السلام ـ جان به جان آفرين تسليم کرد.[9]

امير  مومنان – عليه السلام - در يکي از خطبه هاي خود به اين مطلب تصريح کرده و مي فرمايد: «و لقد قبض رسول الله و ان رأسه لعلي صدري... و لقد وليت غسله و الملائکة اعواني»؛[10] يعني پيامبر خدا در حالي که سر او بر سينه من بود، قبض روح شد من در حالي که فرشتگان مرا ياري و کمک مي کردند، ايشان را غسل دادم.

گروهي از محدّثين نقل مي کنند که آخرين جمله اي که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ درآخرين لحظات زندگي خود فرمود، جمله: «لا، مع الرّفيق الاعلي» بوده است. گويا فرشته وحي (جبرئيل) او را در موقع قبض روح، مخيّر ساخته است که بهبودي يابد و بار ديگر به اين جهان باز گردد؛ و يا پيک الهي (عزرائيل) روح او را قبض کند و به سراي ديگر بشتابد. وي با گفتن جمله مزبور، به پيک الهي رسانيده است که مي خواهد به سراي ديگر بشتابد و با کساني که در آيه زير به آن ها اشاره شده، به سر ببرد: وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِک مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِک رَفِيقًا[11]؛ يعني  کساني که از خدا و رسولش اطاعت کنند، با کساني هستند که خداوند به آن ها نعمت بخشيده؛ از پيامبران و و صدّيقان و شهيدان و صالحان و اين ها چه نيکو دوستان و رفيقاني هستند.

پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اين جمله را (لا مع الرّفيق الاعلي) فرمود و ديدگان و لب هاي وي روي هم افتاد.[12]

پي نوشت ها:

[1] . سبحاني، جعفر، فروغ ابديّت، قم، نشر دانش اسلامي، چاپ دوم، 1363.ش، ج 2، ص 503.

[2] . سوره آل عمران ،آيه 144.

[3] . مفيد، محمد بن محمد، الارشاد في معرفه حجج الله علي العباد، ترجمه رسولي محلاتي، سيد هاشم، تهران، انتشارات علميّه اسلاميّه، چاپ دوم، 1346 ش، ج اول، ص 176 ـ 177.

[4] .  سبحاني، پيشين، ج 2، ص 504.

[5] . رباني خلخالي، علي، زن از ديدگاه اسلام، قم، انتشارات قرآن، چاپ اول، 1399.ق، ص 16 به نقل از: بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح  البخاري، ج 2، ص120.

[6] . ابن سعد، محمد، الطبقات الکبري، بيروت، داربيروت للطباعة و النشر، چاپ اول، 1405.ق، ج 2، ص 247 ـ 248 ؛ ابن اثير جزري، علي بن محمد، الکامل في التاريخ، ج 2، ص 323.

[7] . محمدي اشتهاردي، محمد، سوگنامه آل محمد- صلي الله عليه و آله -،  قم، انتشارات ناصر، چاپ اول، 1379ش، ص18ـ19 به نقل از: قمي، عباس، الانوار البهية، ص16ـ17 ؛ همو، کحل البصر، ص192.

[8] . اوليايي، سيد نبي الدين، تاريخ انبياء (قصص قرآن)، با مقدمه دکتر خلخالي، سيد کاظم، تهران، نشر محمد، چاپ سوم، 1364ش، ص720.

[9] .  ابن سعد، پيشين، ج 2، ص 263.

[10] .  سبحاني، پيشين، ص 507 به نقل از نهج البلاغه.

[11] . سوره نساء ، آيه 69.

[12] .  ابن هشام، عبد الملک، السيرة النبويه، قم، انتشارات ايران، چاپ اول، 1363ش، ج 4، ص 305؛ طبرسي، فضل بن حسن، اعلام الوري باعلام الهدي، تهران، دار الکتب الاسلاميه، چاپ سوم، 1390.ق، ص137.

 

*مرکز مطالعات و پاسخ‌گويي به شبهات حوزه علميه قم
نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
آخرین اخبار