شهدای ایران shohadayeiran.com

کد خبر: ۱۷۱۸۱۹
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۸:۳۲
شهید قدوسی با رسیدگی به پرونده مسعود کشمیری در جریان انفجار دفتر نخست‌وزیری و مقابله با نفوذ گروهک منافقین، خشم دشمنان را برانگیخت و آنها هم دستور انفجار دفتر دادستانی را صادر کردند.
به گزارش شهدای ایران،  در بحبوحه انقلاب، شهید آیت الله قدوسی فعالیت‌هایش را آغاز کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز فعالیت‌هایش را در قالب‌های دیگری ادامه داد. از آنجایی که انقلاب اسلامی نوپا بود، بی‌‎نظمی و مشکلات زیادی در دادگاه‌های کشور پیش می‌آمد. از این رو طی حکمی از سوی امام خمینی (ره) شهید قدوسی به سمت دادستانی کل کشور منصوب شد.


عالمی که سالانه سه مرتبه خمس پرداخت می کرد

این شهید بزرگوار با شهید بهشتی و لاجوردی فعالیت‌های گسترده‌ای در مبارزه با گروهک‌های مسلح منافقین و ضدانقلاب داشت. شهید قدوسی و شهید بهشتی در دوران فعالیت خود در دادستانی و دولت هیچ حقوقی دریافت نکردند.

شهید قدوسی با رسیدگی به پرونده مسعود کشمیری در جریان انفجار دفتر نخست‌وزیری و مقابله با نفوذ گروهک منافقین، خشم دشمنان را برانگیخت و آنها هم دستور انفجار دفتر دادستانی را صادر کردند. «محمد فخارزاده» بمبی در سقف کاذب کتابخانه دادستانی جاسازی کرد، آیت الله قدوسی طی این ترور در 14 شهریور ماه 1360 به شهادت رسید.

«نجمه سادات طباطبایی» همسر شهید قدوسی در خصوص ویژگی‌های اخلاقی این شهید بزرگوار روایت کرده است: «زندگی مشترک ما حدود 27 سال به طول انجامید. به خاطر ندارم که در دوران زندگی مشترکمان چیزی از همسرم درخواست کرده باشم. پدرم و همسرم در دوران طلبگی یک ریال شهریه دریافت نکردند و همچنین زمانی هم که شهید قدوسی در دادستانی فعالیت داشت راضی نشد حقوقی دریافت کند. تا شش ماه بعد از شهادت همسرم، با وجود داشتن پنج فرزند 2 تا 18 ساله هیچ حقوقی از دادستانی دریافت نکردم. همسرم به نان حلال اهمیت زیادی می‌داد، به همین خاطر سالانه سه مرتبه خمس پرداخت می‌کرد.

دورانی که همسرم در دادستانی فعالیت می‌کرد، دیر به خانه می‌آمد. من غذایی نمی‌خوردم تا او بازگردد. در آن دوران با وجود این که دشمنان زیادی داشتیم، همسرم راضی نشد که محافظی داشته باشیم. سه مرتبه در جوی آب خانه نارنجک انداختند که خوشبختانه عمل نکرد. با این وجود گاهی کنایه‌هایی می‌شنیدیم. روزی محمدحسن برای خرید خواروبار به مغازه رفت. بازگشتش طولانی شد. وقتی به خانه آمد گفت خانمی در صف خطاب به منزل ما، ‌گفت: «اینجا منزل دادستان کشور است. در تاریکی شب برایشان آذوقه می‌آورند. همسرش هم با ماشین دولتی رفت و آمد می‌کند.» یک آقا هم به او گفت: «من همسر آقای قدوسی را می‌شناسم. هر روز صبح با بچه برای خرید نان می‌رود و اینطوری که شما می‌گویید نیست.»



*دفاع پرس
نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
آخرین اخبار