شهدای ایران shohadayeiran.com

حضرت آیت الله جوادی آملی در پیامی به حجاج بیت الله الحرام مطالبی را در خصوص عظمت کعبه و مناسک حج و وظیفه حجاج یادآور شدند.
به گزارش  شهدای ایران، حضرت آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی در پیامی به حجاج بیت الله الحرام مطالبی را در خصوص عظمت کعبه و مناسک حج و وظیفه حجاج یادآور شدند.

معظم له در بخشی از پیام خود اذعان داشتند: درباره عظمت کعبه همين بس که فرمودند تا کعبه هست، دين هست و چون دين «الي يوم القيامة» هست، کعبه هم «الي يوم القيامة» خواهد بود. کعبه از نظر بِنا نظير آيات قرآن از نظر کلام است که ﴿لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاَ مِنْ خَلْفِهِ﴾. هر وقت اَبرهه‌اي بخواهد به حرم امن کعبه اهانت کند، همواره «طير ابابيل» هست که به حيات او خاتمه مي‌دهد.

متن کامل پیام معظم له به شرح زیر است:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی ‏جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين ‏وَ الْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ الْمَهْدِيِّين سِيَّمَا خَاتَمُ الْأَنْبِيَاءِ وَ خَاتَمُ الْأَوْصِيَاء عَلَيْهِما آلَافُ التَّحِيَّةِ وَ الثَّنَاء بِهِمْ نَتَوَلَّی ‏وَ مِنْ أَعْدَائِهِم‏ نَتَبَرَّأ إِلَی اللَّه».

حج و عمره و اِحرام و زيارت و طواف همه شما بزرگواران، حاجيان و معتمران ـ إِنشَاءَاللَّه ‏ـ مقبول پروردگار باشد و بهترين ضيافت را ذات أقدس الهي درباره «ضيوف الرّحمٰن»[1] که مصداق بارز آن شما علوي‌ها هستيد، حسني‌ها و حسيني‌ها هستيد، صادقي و باقري و مهدوي(صَلَوَات اللَّهِ وَ سَلامُه عَلَيْهِمْ أَجْمَعِين) هستيد، پيروان قرآن و عترت هستيد، خداي سبحان بهره شما بفرمايد!

مستحضر هستيد که کعبه با بناهاي ديگر فرق دارد. درباره عظمت کعبه همين بس که فرمودند تا کعبه هست، دين هست[2] و چون دين «الي يوم القيامة» هست، کعبه هم «الي يوم القيامة» خواهد بود. کعبه از نظر بِنا نظير آيات قرآن از نظر کلام است که ﴿لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاَ مِنْ خَلْفِهِ﴾.[3] هر وقت اَبرهه‌اي بخواهد به حرم امن کعبه اهانت کند، همواره «طير ابابيل» هست که به حيات او خاتمه مي‌دهد.[4]

سرّ اينکه کعبه همانند کتاب الهي از قداست و پايداري أبدي برخوردار است، اين است که با دست انبيا ساخته شده است. خليل حق و ذبيح حق اين بِنا را احداث کردند، گرچه مسبوق به سابقه بود: ﴿وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾.[5] با زمزمه ﴿تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ اين دو پيامبر بزرگوار، اين بِنا را بالا آوردند و همانطوري که مستحضر هستيد قرآن «حبل متين» خداست که از طرف ذات أقدس الهي به زمين آويخته شد، نه انداخته شد؛ يعني آنطوري که خدا باران را نازل کرد، آنطور قرآن را نازل نکرد. باران به نحو تَجافي از بالا به زمين آمد؛ يعني خدا آن را از بالا به زمين انداخت؛ ولي قرآن به نحو تجلّي از بالا به زمين آمد؛ يعني از بالا آويخت. حبل خداست؛ لذا کسي که در محضر قرآن کريم است، با اين حبل الهي در تماس است: ﴿وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ﴾[6] اگر حاصل شد، چون آن طرف حبل به دست خداي سبحان است، گويا با دست بي‌دستي الهي بيعت کرده است.

در جريان کعبه که مي‌گويند اگر کسي «حجر الاسود» را اِستِلام[7] کرده است؛ نظير آن است که با ذات أقدس الهي بيعت کرده باشد، با يَد بي‌يدي الهي بيعت کرده باشد،[8] براي آن است که کعبه به صورت آويختن از بالا آمده، نه به صورت انداختن.

درباره کعبه وقتي از امام(سَلامُ الله عَلَيْه) سؤال مي‌کنند که کعبه چون مکعب شکل است و شش سطح دارد؛ يکي بالا يکي پايين، چهار ديوار هم که دارد؛ چرا کعبه چهار ضلعي است و چهار ديوار دارد؟ حضرت فرمود، چون «الْبَيْتُ الْمَعْمُور» چهار ضلعي است، بعد فرمود «الْبَيْتُ الْمَعْمُور» چهار ضلعي است، چون عرش خدا چهار ضلعي است و عرش خدا چهار ضلعي است، چون کلماتي که مبناي اسلام است، چهار ضلعي است: «لِأَنَّ الْكَلِمَاتِ الَّتِي بُنِيَ عَلَيْهَا الْإِسْلَامُ أَرْبَعٌ»[9] و آن اين است: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَر».

اين کلمات چهارگانه که در بخشي تربيع است، بخشي تثليث و بخشي تثنيه، پايانش توحيد است که همان «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» باشد. آن سه کلمه و ذکر هم که شما تحليل مي‌فرماييد، به توحيد برمي‌گردد. «اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ء» نيست، «اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَف»‏[10] است. او سبحان است از اينکه شريک داشته باشد. همه حَمدها هم برای اوست: ﴿ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّه‏﴾،[11] قهراً حمد برای اوست. بازگشت اين اذکار چهارگانه به يک ذکر است و آن تحليل است که «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» باشد.

خداي سبحان وحدتش به صورت عرش، بعد به صورت «الْبَيْتُ الْمَعْمُور»، بعد به صورت کعبه ظهور کرده است. آن فيض کلمات چهارگانه، تنزل کرده است به صورت چهار ديواري کعبه درآمده است؛ مثل اينکه قرآن که در محضر ذات أقدس الهي، «عليِّ حکيم»[12] است تنزل کرده، آويخته شده و به صورت «عربي مبين»[13] درآمد. اگر در آغاز سوره «حشر» دارد که ﴿إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً﴾،[14] اين قرآن را عربي قرار داديم، در بخش بعدي فرمود: ﴿وَ إِنَّهُ في‏ أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيمٌ﴾؛[15] يعني اين قرآن حبل متين است، بالاي آن «عليِّ حکيم» است و پايين آن «عربي مبين» است. اگر قرآن بالاي آن «عليّ حکيم» است و پايين آن «عربي مبين»، کعبه هم بالاي آن تسبيحات أربعه هست، پايين آن چهار ضلعي و يک اتاق چهار ضلعي و بناي چهار ضلعي است؛ لذا اگر کسي «حجر الأسود» را اِستِلام بکند، گويا با دست بي‌دستي خداي سبحان بيعت کرده است. تنزّل کعبه از عرش است و تنزّل به صورت تجلّي است نه تجافي، يعني وقتي بالا هست، پايين هم هست. وقتي پايين هست، بالا هم هست؛ منتها در هر مرحله‌اي مناسب آن مرحله است.

شما مستحضر هستيد يک فقيه، يک حکيم، يک مفسّر، يک مطلب عميق علمي را در عاقله خود مي‌پروراند، بعد آن را تنزّل مي‌دهد در قوّه وهم و خيال که به صورت تازي يا فارسي بنويسد يا بگويد، بعد شروع به نوشتن و گفتن مي‌کند، به صورت يک کتاب در‌مي‌آيد يا به صورت يک مقال يا مقاله. اين سخنراني يا اين کتاب، تنزّل يافته آن صورت خيالي و وهمي است. آن صورت خيالي و وهمي تنزّل يافته آن صورت عقلي است. اين تنزّل است به نحو تجلّي است نه تَجافي و اين حکيم يا متکلّم يا فقيه مي‌گويد من عين آنچه که در عاقله خود بود را گفتم و نوشتم؛ يعني به نحو حبل متين است، به نحو آويختن است، نه انداختن.

بنابراين در کنار کعبه بودن، مي‌توان با محدوده کعبه مأنوس بود و در کنار اين سفره نشست و ضيف خدا شد در همين محدوده. مي‌تواند ضيف بيت معمور باشد، مي‌تواند ضيف عرش باشد که مي‌شود «قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَن‏»،[16] مي‌تواند بالاتر از عرش باشد که مهمان کلمات توحيد و تسبيحات أربعه باشد.

قبلاً بزرگان، مطلبي که بر قلب خودشان القا مي‌شد، مي‌گفتند «حکمة العرشية»، از باب اينکه «قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَن‏»، بعدها هر مطلب بلندي را مي‌گويند مطلب عرشي، وگرنه قبلاً بنا بر اين نبود که هر کسي مطلب بلندي ولو ديگري گفته باشد را بگويد مطلب عرشي است؛ بلکه آنچه بر قلب خود القا مي‌شد که «قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَن‏» است، مي‌شد مطلب عرشي.

شما حاجيان و معتمران و محرمان و زائران و طائفان که در جوار کعبه به سر مي‌بريد، مستحضر هستيد که کعبه يک قداست خاصي دارد که تمام زندگي ما به کعبه وابسته است. مستحضر هستيد که ما در تمام مدت عمر مي‌گوييم: «وَ الْكَعْبَةُ قِبْلَتِي»؛[17] اصلاً ما با کعبه نفس مي‌کشيم، با کعبه زندگي مي‌کنيم. نمازهاي ما چه واجب چه مستحب به طرف کعبه است. خوابيدن مستحب است به طرف کعبه باشد. تمام مذبح‌ها و ذبح و نحر حيوانات حلال‌گوشت به طرف کعبه بايد باشد. احتضار ما به طرف کعبه است. نماز ميّت ما با سبک خاص به طرف کعبه است. دفن مرده‌هاي ما به طرف کعبه است. اصلاً تمام زندگي ما به طرف کعبه است. نشستن مستحب است به طرف کعبه باشد. در حال احتضار مي‌گويند وضع محتضر به طرف کعبه باشد. اينکه مي‌گوييم: «وَ الْكَعْبَةُ قِبْلَتِي»؛ يعني اصلاً ما با کعبه نفس مي‌کشيم، با کعبه زنده‌ايم، با کعبه مي‌ميريم و با کعبه هم محشور مي‌شويم.

يک بيان نوراني اسحاق بن عمار نقل کرده است که امام فرمود: «مَنْ أَمَاطَ أَذًي عَنْ طَرِيقِ مَكَّةَ كَتَبَ‏ اللَّهُ‏ لَهُ‏ حَسَنَةً وَ مَنْ كَتَبَ لَهُ حَسَنَةً لَمْ يُعَذِّبْهُ»،[18] اگر کسي راه کعبه را شستشو کند، رُفت‌وروب کند، تيغ و خار را از اين راه بردارد، مانع را بردارد که زائران به آساني راه مکه را طي کنند، اين روايتي که مرحوم صاحب وسائل در کتاب حج وسائل نقل کرد اين است که اگر «مَنْ أَمَاطَ أَذًي عَنْ طَرِيقِ مَكَّةَ»، کسي راه مکه را صاف کند، نگذارد اين راه گَرد و خاک داشته باشد، خاشاک داشته باشد، خدا حسنه براي او مي‌نويسد. کسي که خدا حسنه براي او مي‌نويسد، او را عذاب نمي‌کند. اين راه مکه است.

ما نبايد کاري کنيم که راه حج و زيارت بسته بشود. نبايد کاري بکنيم که مسايل سياسي را دولت‌مردان با مسايل حج و زيارت مرتبط کنند. اين حج و زيارت سرجايش محفوظ است، آن مسايل سياسي دولت‌ها باهم سرجايش محفوظ است. اين بيان نوراني امام(سَلامُ الله عَلَيْه) است که فرمود هر کسی راه مکه را باز کند! «اِماطة» با طاء مؤلف، يعني برطرف کردن. «مَنْ أَمَاطَ أَذًي عَنْ طَرِيقِ مَكَّةَ كَتَبَ‏ اللَّهُ‏ لَهُ‏ حَسَنَةً». آن وقت راه مکه را نبايد بست. راه حج و زيارت را با راه سياست نبايد مخلوط کرد. اينها حسابشان جداست، آنها حسابشان جداست. دولت‌مردان حسابشان جداست. شرق و غرب عالم جداست و کعبه بايد اميدوار بود روزي از دست بيگانه‌ها آزاد شود، چقدر اصرار هست که «صَرورة»[19] مستحب مؤکّد است که وارد کعبه شود. اي کاش به جايي مي‌رسيديم که اين در باز بود و عده زيادي که مخصوصاً «صَرورة» و کساني که سال اول آنهاست، اين ضيافت را با عبور از دري به در ديگر و خروج از دری ديگر از نزديک احساس کنند! اين دستورهاي ديني ماست و به قدري جريان طواف و زيارت کعبه معتبر است که اگر عده‌اي توفيق پيدا نکردند، حاکمان اسلامي و واليان ديني بر آنها واجب است که عده‌اي را به طرف کعبه اعزام کنند.[20] اين جريان بعثه از همين قبيل است؛ منتها الآن به لطف الهي زائران فراواني هستند، وگرنه اگر کسي نيايد، بر والي لازم است که عده‌اي را به کعبه اعزام کند که اين بيت خالي نشود؛ چه اينکه مشابه اين در جريان زيارت سالار شهيدان(صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلامُهُ عَلَيْه‏) هم همينطور است.

حداکثر بهره را شما حاجيان و معتمران و زائران ببريد. در کنار کعبه جز نام و ياد حق چيزي به سر نبريد و حتماً قرآن را تلاوت کنيد، حداقل يک دور قرآن را بخوانيد و دعا کنيد، دعاي شما ـ إِنشَاءَاللَّه ‏ـ مستجاب است و براي جامعه انسانی و اسلامی در شرق و غرب عالم دعا کنيد!

اميدواريم همه شما زائران، حاجيان، مُحرمان، معتکفان به عنوان بهترين «ضيوف الرحمٰن»، اين مناسک را به پايان برسانيد و سالماً به اوطان خود برگرديد!

«غَفَرَ اللَّهُ لَنَا وَ لَكُمْ وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه»

پاورقی ها

[1]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج4، ص189؛ «...أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَام سُئِل ‏... قِيلَ لَهُ فَلِمَ حُرِّمَ الصِّيَامُ أَيَّامَ التَّشْرِيقِ قَالَ لِأَنَّ الْقَوْمَ زُوَّارُ اللَّهِ وَ هُمْ فِي ضِيَافَتِهِ وَ لَا يَجْمُلُ بِمُضِيفٍ أَنْ يُصَوِّمَ أَضْيَافَه‏».
[2]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج4، ص271. «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يَزَالُ الدِّينُ قَائِماً مَا قَامَتِ‏ الْكَعْبَة».
[3]. سوره فصلت، آيه2.
[4]. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص248 و 249؛«مَنْ أَرَادَ الْكَعْبَةَ بِسُوءٍ ... وَ إِنَّمَا لَمْ يَجْرِ عَلَي الْحَجَّاجِ مَا جَرَي عَلَي تُبَّعٍ وَ أَصْحَابِ الْفِيلِ لِأَنَّ قَصْدَ الْحَجَّاجِ لَمْ يَكُنْ إِلَي هَدْمِ الْكَعْبَةِ إِنَّمَا كَانَ قَصْدُهُ إِلَي ابْنِ الزُّبَيْرِ وَ كَانَ ضِدّاً لِصَاحِبِ الْحَقِّ فَلَمَّا اسْتَجَارَ بِالْكَعْبَةِ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُبَيِّنَ لِلنَّاسِ أَنَّهُ لَمْ يُجِرْهُ فَأَمْهَلَ مِنْ هَدْمِهَا عَلَيْه».
[5]. سوره بقره، آيه127.
[6]. سوره آلعمران، آيه103.
[7]. لمس کردن.
[8]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج4، ص185.
[9]. من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص191.
[10]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص117.
[11]. سوره نحل، آيه53.
[12]. سوره زخرف، آيه4.
[13]. سوره شعراء، آيه195.
[14]. سوره زخرف، آيه3.
[15]. سوره زخرف، آيه4.
[16]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج‏55، ص39.
[17]. زاد المعاد، ص353.
[18]. وسائل الشيعة، ج13، ص292.
[19]. «و صَرُورَةٌ: لم يَحُجَ‏ قَطُّ». تاج العروس من جواهر القاموس، ج7، ص87.
[20]. السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات)، ج‏1، ص647. «و إذا ترك الناس الحج، وجب‏ علی‏ الإمام‏ أن‏ يجبرهم‏ علی ذلك‏...».
نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
آخرین اخبار